لينک های باحال

سلام.پس از مدتها سرای اميد به روز شد.

از اين پس در اين وبلاگ مطالب خواندنی رو ببينيد.

اما خواندنی های امروز:

  
نویسنده : حامد اردهالي ; ساعت ٢:٥۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ آذر ،۱۳۸٤

دختر شيطون بلا

 

به من می گن دختر شيطون بلا                                         ذليل هر چی پسر ناقلا
كفش عروسكی به پام می كنم                                      لنزای رنگی تو چشام ميكنم
جوراب موراب تو خونمون ندارم                                    ماهی يه بار ابرومو بر ميدارم
گوشواره اصلا نزدم به گوشم                                         به جاش مانتو پرستاری می پوشم
مانتو دارم يه دست سفيد , تنگ                                       يه رو سری , كوتاه و نارنجی رنگ
روزی يه بار ميرم حموم سفيد شم                                   ماتيك دارم رنگ كرم ابريشم
خط چشام زياد تو چش نمی ره                                    بايد سياه باشه و خيلی تيره
ميام تو چت روم با هزار در
دسر                                   چت می كنم يه آن با هشت تا پسر
اد می كنم هر چی پسر جوونه                                          تا اسم آی ديم يادشون بمونه
شلوار بچه گونه توی پامه                                         عينك آفتابی توی چشامه
خونه من اتاق آرايشه                                                     هر چيزی بخوای پيدا ميشه
از روژ لب گرفته تا رنگ مو                                             به رنگ سيب و گوجه و آبليمو
پس از از هزار آرايش و خط چش                                   می رم بيرون از خونمون به گردش
با دو تا از دوستای نازنينم                                             به اسمای فرخ لقا و مريم
با هم ميريم تو پارك روبرويی                                        شايد رفيق شديم با يه عمويی
چه منظره ای چه زيباس وای        
                               كه عجب گل پسرايی اينجاس !!
خدا كنه يكيش بياد سمت من                                                  خوش بدرخشم توی اين انجمن
با اين همه آرايش غليظم                                                       يكی مياد بهم بگه عزيزم؟
منم ذليل اين پسر جوونا                                                چه چيزی گفتم تو كفِش نمونا

 

  
نویسنده : حامد اردهالي ; ساعت ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳٠ اسفند ،۱۳۸۳

با نامزدهای زن اسكار 2005 آشنا شويد

مراسم هفتاد و هفتمين دوره جوايز آکادمی هنر و علوم سينمايی، اسکار، 27 فوريه در لس آنجلس برگزار شد. فيلمهای هوانورد، دختر ميليون دلاری، در جستجوی ناکجا آباد، ری، و از پهلو رقبای اصلی دريافت اسکار از لحاظ تعداد هستند. امسال در بخش بهترين بازيگر نقش اول زن، هيلاری سوانک برای فيلم دختر ميليون دلاری، آنت بنينگ برای فيلم جوليا بودن، کيت وينسلت برای فيلم در جستجوی نا کجا آباد، ايملدا استونتون برای فيلم ورا دريک و کاتالينا ساندينو مورنو برای فيلم ماريای باوقار نامزد اسکار شده بودند كه در پاين اسكار را هيلاري سوانك تصاحب كرد..

هيلاری سوانک

در سال 1974 در بلينگام در ايالت واشنگتن به دنيا آمد. در کودکی استعداد بازيگری اش توسط تهيه کننده ای کشف شد. مدتها در تئاترهای محلی و در مدرسه بازی می کرد.

سوانک در نوجوانی به لس آنجلس رفت و در سال هجده سالگی در نقش کوچکی از فيلم بافی، خون آشام کشنده بازی کرد. دو سال بعد در قسمتی از مجموعه فيلمهای کاراته کيد در يکی از نقشهای اصلی ظاهر شد.

در سال 1999 سوانک در مهمترين فيلمش تا آن زمان با عنوان پسرها گريه نمی کنند بازی کرد. بازی در اين فيلم جوايز معتبری برای سوانک در پی داشت که از مهمترين آنها می توان به اسکار بهترين بازيگر نقش اول زن اشاره کرد.

بی خوابی، موهبت و هسته از ديگر فيلمهای مهم سوانک پس از پسرها گريه نمی کنند است.

امسال سوانک برای بازی در فيلم دختر ميليون دلاری در نقش دختری که آرزو دارد قهرمان بوکس جهان شود، برای دومين بار نامزد اسکار شده است.

او برای اين فيلم جايزه گلدن گلوب را در بخش بهترين بازيگر نقش اول زن، بدست آورد.

آنت بنينگ

آنت بنينگ در سال 1958 در ايالت کانزاس به دنيا آمد. خيلی کوچک بود که همراه خانواده اش به شهر سن ديه گو در ايالت کاليفرنيا رفت و فعاليت هنری اش را در همانجا آغاز کرد و از کالجی در اين شهر در رشته تئاتر فارغ التحصيل شد.

بنينگ تحصيلاتش را در اين رشته در دانشگاه دولتی سان فرانسيسکو و هنرستان تئاتر آمريکا ادامه داد. او پس از پايان تحصيلاتش در چند نمايش بازی کرد.

بنينگ در شروع فعاليتش در سينما در چند فيلم متوسط بازی کرد اما بازی در فيلم جيب برها (1990) موقعيت او را در سينمای آمريکا تثبيت کرد. بنينگ برای بازی در اين فيلم برای نخستين بار نامزد دريافت اسکار شد.

او در سال 1991 سر صحنه فيلمبرداری باگزی ( بری لونيسنون) با وارن بيتی، بازيگر سرشناس آمريکايی آشنا شد که اين آشنايی به ازدواج انجاميد و زندگی مشترک آنها همچنان ادامه دارد.

فيلمهای ريچارد سوم، رئيس جمهور آمريکايی و مارس حمله می کند از ديگر فيلمهای مهم بنينگ تا پيش از سال 1999 بود.

در سال 1999 بنينگ در فيلم زيبای آمريکايی بازی کرد که فصل تازه ای در کارنامه هنری گشود. بنينگ در اين فيلم برای دومين بار نامزد دريافت اسکار شد.

او امسال برای بازی در فيلم جوليا بودن در نقش يک بازيگر تئاتر در لندن که بر اساس داستانی از سامرست موام ساخته شده است، برای سومين بار نامزد اسکار شده است.

کيت وينسلت

در سال 1975 در شهر ردينگ در انگلستان به دنيا آمد. تقريبا تمام اطرافيانش به نوعی با نمايش و بازيگری در ارتباط بودند. پدر و مادرش هر دو بازيگر تئاتر بودند، به همين دليل از کودکی با بازيگری آشنا شد و خيلی زود بر روی صحنه نمايش حضور يافت.

وينسلت در کنار تحصيلات در رشته نمايش بازی در تئاتر ادامه داد. نخستين حضور او در مقابل دوربين بازی در فيلم مخلوقات بهشتی ( 1994) بود.

وينسلت در سال 1995 در کنار اما تامپسون، در فيلم منطق و احساس بازی کرد که برای اين فيلم برای نخستين بار نامزد اسکار شد.

بازی در فيلم تايتانيک در نقش رز در سال 1997 شهرت به سزايی برای او در بر داشت. او برای اين فيلم برای دومين بار نامزد دريافت اسکار شد.

فيلم آيريس سومين فيلم وينسلت است که برای آن نامزد اسکار شد.

او امسال برای بازی در فيلم آفتاب ابدی ذهن بی عيب برای چهارمين بار نامزد اسکار شده است.

وينسلت در سال 2003 با سام مندس کارگردان انگليسی فيلم زيبای آمريکايی ازدواج کرد.

فيلمهای دود مقدس ، معما ، زندگی ديويد گيليافتن ناکجا آباداز ديگر فيلمهای مهم وينسلت هستند.

ايملدا استونتون

در سال 1956 در لندن به دنيا آمد. تحصيلات هنری اش را در آکادمی سلطنتی هنرهای دراماتيک در لندن به پايان برد.

او سالها بر روی صحنه تئاتر حضور يافت و بارها برنده جوايز مهمی در زمينه نمايش از جمله جايزه "نمايش لارنس اليوير" شد.

استونتون در ابتدای فعاليتش در سينما در فيلمهای متوسطی در نقشهای کوچکی بازی کرد.

بازی او در نقشهای فرعی فيلمهای مهمی مانند منطق و احساس و شکسپير عاشق کمی راه را برای دستيابی به نقشهای اصلی برای او هموار کرد.

او در سال 2000 در فيلم کارتونی فرار مرغها در نقش يکی از شخصيتهای اصلی صحبت کرد. اما مهمترين فيلمی که استونتون در کارنامه هنری اش دارد ورا دريک ساخته مايک لی است.

استونتون برای بازی در نقش زنی به نام ورا دريک که برای نجات دادن زنان باردار از گرفتاری های احتمالی دست به سقط جنين غير قانونی می زند، برای نخستين بار نامزد اسکار شده است.

او برای بازی در اين فيلم جوايز مهمی از جمله جايزه بهترين باريگر زن از جشنواره فيلم برلين و بفتا را بدست آورد.

کاتالينا ساندينو مورنو

در سال 1981 در بوگوتای کلمبيا به دنيا آمد. از نوجوانی بازيگری در تئاتر را آغاز کرد و در تعدادی نمايش مشهور در بوگوتا بازی کرد.

مورنو در رشته نمايش و تبليغات در کالج بوگوتا تحصيل کرده است. زمانی که جاشوا مارستون کارگردان فيلم ماريای با وقار به دنبال بازيگر جوانی بود مورنو نظر مارستون را در يک تست بازيگری جلب کرد.

مورنو در فيلم ماريای با وقار که نخستين فيلم اوست در نقش دختری هفده ساله بازی می کند که می خواهد بسته محتوی هروئينی را از کلمبيا به ايالات متحده قاچاق کند.

مورنو مانند کيشا کاسل-هيوز بازيگر نيوزلندی ای که سال گذشته برای فيلم نهنگ سوار در مراسم اسکار حضور داشت، برای نخستين فيلمش نامزد اسکار بهترين بازيگر نقش اول زن شده است

 

  
نویسنده : حامد اردهالي ; ساعت ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳٠ اسفند ،۱۳۸۳

فال شما در سال 84

فرودين ماه : مزاج شما هميشه بهاری ست امّا بهار امسال ديگر حسابي بهار را به دل و مغز شما ميآورد! نميخواهيم بگوييم امسال را دمدمي مزاج خواهيد بود ، اما اگر مواظب دلتان نباشيد ممکن است به اين مشکل مبتلا شويد . يعني استعدادش را داريد . نکته مهم اين است که بخت هم با شما يار است و گاهي از اين شاخه به آن شاخه پريدن به نفعتان تمام ميشود . فقط مواظب باشيد که زياده روی نکنيد . وقتي با متولدين مهرماه رو برو ميشويد يک کمي دست به عصا باشيد بهتر است . آنها هم ميتوانند دلتان را ببرند و هم زهره تان را ! امّا با متولدين خرداد سازگاری های بسيار خواهيد داشت . روي هم رفته سال بي ماجرائي نخواهد بود
ارديبهشت ماه : گاهي اوقات فراموش کردن آنچه گذشته است برای آدم حکم دوای جانبخش را دارد . امسال برای شما يک چنين سالي است . گذشته هر چه بوده گذشته است و شما اگر بيشتر از اين در آن باقي بمانيد عمرتان را تلف کرده ايد . يادتان باشد که فردا و پس فردائي هم هست و شما ، هم بخاطر خودتان و هم برای اطرافيانتان ، بايد بفکر اين آينده باشيد . کسي که درگير ديروز است نميداند با فردا چه کند و اين فردا را به آن ديروز ميبازد . امّا امسال سال آنيده نگری است . سال خوبي هم برای شما ميتواند باشد اگر حواستان را جمع کنيد و شش دانگ به آينده بپردازيد . اگر عاشق شکست خورده ايد دنبال عشق فرداتان باشيد و اگر تاجر ورشکسته ايد به يک تجارت جديد بيانديشيد . روزگار هم با شما خواهد بود .
خرداد ماه : شما با مزاجي ميانه خواه بدينا آمده ايد ، طراوت بهار و گرمي تابستان با شماست . مهربانيد اگر مهرباني ببينيد و ميسوزانيد اگر غضب کنيد . پس اگر ميانه روی را که با طبع شما سازگار است ، پيشه کنيد امسال از آن سالهای استثنائي از آب در خواهد آمد . با آدمهای تندخو ، بخصوص اگر متولد بهمن باشند ، با احتياط طرف شويد . در عين حال از سرک کشيدن در کار ديگران خودداری کنيد . شخصيت شما طوری است که با آزادی دادن به اطرافيان چيزی از شما کم نميشود . هر چه آنها مستقل تر باشند با شما راحت تر و صميمي تر خواهند بود . بخصوص در کارهای مالي دست همکاران را بايد باز بگذاريد . شک بيهوده به ديگران جز ناراحتي چيزی به همراه نمي آورد
تير ماه : امسال سال پختگي و بلوغ کامل شماست . سال دقيق شدن در احوال خود و اطرافيان و رو ياروئي با مسائل بصورتي منطقي و عاقلانه . امسال ميتواند با خيال راحت نقشه های بلند مدت بکشيد و وارد قراردادهای طولاني شويد . از ازدواج گرفته تا تجارت سال سال خوبي برای شراکت است . بخصوص متولدين شهريور را ميتوانيد هم پيوند طبيعي و مکمل خود بدانيد . کمتر پيش ميآيد که آدم در چنين موقعيت محکمي برای عقد قرارداد و موافقتنامه امضاء کردن قرار داشته باشد . اما يک نصيحت به شما بکنيم و آن اينکه از حسد رقيبان بپرهيزيد . اين کار برای همه کس و در هر رابطه ای زيانبار است . اما چون شما در موقعيت ممتازی قرار داريد طبعا" زودتر هم محسود ديگران واقع ميشويد
مرداد ماه : کلماتي که ميتوانند وصف کننده وضع شما در سال جديد باشند کلماتي هستند مثل آگاهي ، مورد پذيرش قرار گرفتن و دست به عمل زدن . يعني شما در اين سال در موقعيتي قرار داريد که ميتوانيد نظرتان را به مردم براحتي بقبولانيد . امّا مهمي اين است که اول خودتان را به استواری حرفي که ميزنيد اعتقاد داشته باشيد . اين قدرت مجاب کردن ديگری هر چه که بطرف پايان سال ميرويم در شما بيشتر ميشود . يک نکته هم برای کساني که به وسوسه سوءاستفاده از اين قدرت برميآيند : قدرت مجاب کردن با فريب دادن مردم تفاوت دارد . به همين دليل است که بازی با اين قدرت مثل بازی کردن آتش است . در عين حال مشکل شما با متولدين ارديبهشت است که حوصله استدلال شنيدن ندارند
شهريور ماه : امسال برای شما سال درگيری و قدرت نمائي است . از يکسو همکاران و همراهان در بسياری مواقع به صحت عقايد و نظرات شما شک ميکنند و از سوی ديگر شما به نيروی بزرگي برای شنا کردن برعکس مسير آب دست مييابيد . اگر ضعف اخلاقي يا عدم اعتماد به نفس داشته باشيد کارتان بسيار مشکل خواهد بود . اما اعتماد به نفس در اين سال در جان شما مي بالد و رشد ميکند و به شما اين امکان را ميدهد که با مشکلات و موانع دربيافتيد و پيروز شويد . سعي کنيد چيزی را در مورد شکها و ترديدهای اطرافيان به دل نگيريد . آنها حق دارند از ديد خودشان در مورد درستي کار شما شک کنند

مهر ماه : امسال سال احتياط در امور شعلي و مالي است . البته شانس و توان شما برای مقابله با اين نوع مشکلات کم نيست اما از نظر روحي نوعي حساسيت و شکنندگي در شما وجود دارد که ميتواند از کاه مشکلات کوهي فتح ناپذير بسازد و شما را به نوميدی بکشاند . اشتباه است اگر بگذاريد که احساستان رشته کارها را در دست بگيرد و به عقلتان فرمان دهد . اين کار نتيجه ای جز افرايش مشکلات و کشاندن آنها به حوزه شخصي نخواهد داشت . در عين حال نوعي آزادی و رهايي از بعضي تقيدات در زندگي شما ديده ميشود . مثل اينکه قرار باشد با يک تصميم گيری غير احساساتي خط و راه زندگيتان را عوض کنيد . از معاشرت متولدين آبان ماه استفاده کنيد . آنها ميتوانند تکيه گاه عاطفي خوبي برای شما باشند
آبان ماه : هر انساني از خودش تصويری در ذهن دارد و بر اساس اين تصوير يا تصور است که با دنيا و ديگران روبرو ميشود . بنظر ميرسد که شما در گذشته نسبت به تصوير واقعي خودتان در چشم ديگران دچار برخي مشکلات بوده ايد و سال نو مهلتي را برايتان فراهم ميآورد تا تصور ذهني خود را خودتان به واقعيت نزديک کنيد . در اين سال شانس های زيادی در انتظار شماست مشروط براينکه واقعگراتر از هميشه حرکت کنيد و موقعيت خودتان را در محيط اطرافتان بسنجيد . تصوير غلط داشتن از خود موجب توقع بيجا داشتن از ديگران هم ميشود . اگر شما در تصحيح آن تصوير کوشش نکنيد بالطبع با جهان اطرافتان و بخصوص وابستگانتان دچار مشکلاتي خواهيد شد
آذر ماه : سال نسبتا" بدی را پشت سر گذاشته ايد . يادتان باشد که وقت گرانبهاترين چيزی است که به انسان داده اند اما شتابزدگي های بيجا ، که اغلب بقصد صرفه جوئي در وقت پيش ميآيند ، بزرگترين برباد دهنده وقت و عمر ما هستند . امسال شما فرصت اين را مييابيد که از همه چيز و همه کسي که در گذشته آن همه مشکل برايتان آفريده اند فاصله بگيريد و زندگي نويني را آغاز کنيد . آرام و با انديشه گام برداريد چرا که امسال برايتان سال تصميم گيری های بلند مدت است . بايد ببينيد در بلند مدت چه ميخواهيد و چگونه به خوشبختي دلخواهتان ميتوانيد برسيد . آن وقت راهي را که انتخاب کرده ايد با احتياط پيش بگيريد . مشورت با متولدين شهريور ماه ميتواند برايتان مفيد باشد
دی ماه : اغتشاش و برهم خوردگي در همه زندگي ها وجود دارد و زندگي شما هم از اين قاعده مستثني نيست . اما امسال بطور غير منتظره ای اين فرصت برايتان پيش ميآيد که به حل مشکلات و آرامش بخشيدن به زندگيتان بپردازيد . اما شرط اين کار آن است که اشخاص و وضعيتها را آنچنان که هستند بپذيرد . در آن صورت يکباره راه بر شما باز ميشود ، شما زمام امور زندگي را بدست ميگيريد و آن را در راستائي که دوست داريد مياندازيد . در نظر داشته باشيد که اغتشاش تنها شما را آزرده نميکند . اطرافيانتان و بخصوص افراد خانواده تان ، هم از اين اغتشاش رنج ميبرند و در نتيجه هرگونه کوششي را از جانب شما برای پايان بخشيدن به وضع نابهنجار کنوني قدر خواهند شناخت و در اين کار همراهتان خواهند شد
بهمن ماه : شما کمتر دچار مشکل ميشويد ، بخصوص اگر با متولدين ديگر بهمن ماه سرو کار داشته باشيد . چرا که ستاره شما ستاره عقل و درايت است و کمتر احساسات سرکش ميتواند شما را غافلگير کنند . اما مشکل شما در گذشته نداشتن صراحت در کلام و رفتار بوده است و امسال اين فرصت برايتان پيش ميآيد که در اين مورد قدم اصلي را برداشته و آنچه را در سر و دل داريد با صدای بلند به اشخاص مختلف بگوئيد . آنها از اينکه چشمهای شما چيزی بگويند و زبانتان چيز ديگر بيشتر رنجيده ميشوند . اگر احساس ميکنيد در زمينه مسائل مالي و کاری مدتي است راه غلطي را رفته ايد ، امسال سال تصميم گيری و تجديد نظر قاطع است
اسفند ماه : امسال برای شما فرصتهائي طلائي پيش خواهد آمد . شما فرصت آن را مييابيد تا بخصوص مشکلات زناشوئي و کاری را حل و فصل کنيد و آرامش و هماهنگي از دست رفته را به زندگاني خود برگردانيد . در عين حال تصميماتي که در اين سال ميگيريد دارای نتايج بلند مدت برای زندگاني شما هستند و کمتر از طبيعتي موقتي برخوردارند . پس بايد در تصميم گيريهای بزرگ دقيق و محتاط باشيد . بخصوص کساني را که تصميم گيريهای شما مستقيما" بر زندگانيشان اثر ميگذارد در نظر بگيريد و از پذيرفتن تعهداتي که انجامشان از شما بر نمي آيد پرهيز داشته باشيد . واقع بيني و خونسردی ، کليد موفقيت شما هستند.

 

  
نویسنده : حامد اردهالي ; ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳٠ اسفند ،۱۳۸۳

گزارش «گاردين» از طلبه‌هاي خوش‌تيپ

 

از پوشش زنان در جامعه اسلامي بسيار نوشته‌اند، اما چرا وقتي كه صحبت از پوشش مردان مي‌شود، كمتر نوشته‌اي در ذهن ما مي‌آيد؟روزنامه «همشهري» نوشت: در ايران روحانيوني هستند كه با بحث شيك‌پوشي مخالفتي ندارند. مگر نه اينكه لباس آراسته، با زيرلايه‌هاي رنگارنگ و كفش‌هاي دمپايي مانند رنگي و انگشتر نقره‌اي با نگين عقيق، خود شيك‌پوشي است؟ آنها عقيده دارند پيامبر اسلام، حضرت محمدص به لباس آراسته و عطر علاقه داشته و اين توصيه‌اي است در اسلام و تلاش براي اينكه پاكيزه، خوشبو و مثبت به نظر بياييد. پيامبر اسلا م به آراستگي ظاهر و نظافت هميشگي شهره بوده است. روايت است كه حتي لحظاتي پيش از وفاتشان تقاضا كرده بودند مسواك مخصوص شان را در اختيارشان قرار دهند، پيامبر اكرم به عطرهاي خوشبو علاقه داشت و هرگز كسي سيماي او را آشفته و نامرتب نديد.
روزنامه «گاردين» چاپ انگليس مي‌نويسد: اين روزها مي‌توانيد چيزهاي جالبي از سبك لباس پوشيدن سيدمحمد خاتمي، رئيس جمهوري ايران بشنويد؛ كسي كه او را هميشه با لباس آراسته جلوي دوربين‌ها مي‌بينيد. پس از آنكه در تابستان گذشته رئيس جمهور با رداي كرم رنگ در جمع ظاهر شد، عده ديگري از زمامداران ايران شبيه او لباس پوشيدند. به جز خاتمي ‌شيخ حسن روحاني به خوش‌پوشي شهره است.
هر كس كه بخواهد در مورد مدگرايي روحانيون ايراني بيشتر بداند و ببيند، بايد سري به شهر قم بزند. اين شهر علاوه بر شهرتش به عنوان قلب معنوي انقلاب ايران، مامن بهترين خياطان و عبادوزان ايران و احتمالا كل خاورميانه نيز هست.
در شرايطي كه جمهوري اسلامي ايران موفق به توسعه شهر قم به عنوان يك مركز شيعه و رقيب نجف و كربلا در عراق شده است، طلبه‌هاي بسياري از عراق، لبنان، سوريه، كشورهاي خليج فارس، پاكستان و افغانستان در جلسات درسي اين شهر حضور مي‌يابند. زائران شيعه‌اي كه در نقاط ديگر مانند آفريقا، آمريكا و اروپا زندگي مي‌كنند، قصد زيارت حرم اين شهر را مي‌كنند. در نتيجه درحال حاضر قم موقعيت توريستي بسيار خوبي براي خارجي‌ها و زائران نسبت به تهران پيدا كرده است.
خارجي‌ها در بازديد خود به همه جاي شهر سرك مي‌ كشند و به دنبال اين مساله هم رستوران‌هاي اين شهر، غذاهاي ديگر از جمله غذاهاي عربي را سرو مي‌كنند. هتل‌ها، آژانس‌ها و مراكز خريد نيز توجه ويژه اي به جماعت خارجي نشان مي‌دهند. شما همچنين امكان چك كردن ايميل خود را در كافي نت‌هاي پراكنده در شهر پيدا مي‌كنيد. حتي در بعضي از آنها شاهد سرو قهوه نيز مي‌توانيد باشيد.
خياطان قم
از يك روحاني سراغ يك پاساژ و خياطي‌هاي عبادوز را گرفتم. در طبقه بالايي پاساژ مغازه‌اي پيدا كردم كه پارچه‌هاي خود را از تايلند، هند، كره، عراق، ايتاليا و انگليس وارد مي‌كرد. معلوم شد خياط عراقي و عموي او نيز خياط است كه در طبقه پايين پاساژ مغازه داشت.بيشتر خياطان قم شيعه عراقي هستند. اين خانواده عراقي كه اصغري نجفي نام داشتند، 24 سال پيش در كنار جمعي از عراقي‌هاي ديگر توسط صدام از كشورشان رانده شده بودند. برادر جوان اين خانواده، علي اصغري نجفي كه بيشتر عمر خود را در قم سپري كرده است و فارسي را به راحتي تكلم مي‌كند، پارچه‌ها و مدهاي دوخته شده بسياري را به من نشان داد.
علي مي‌گفت: اصلي‌ترين قسمت لباس كامل روحانيون، عباي آنهاست.
كساني كه مي‌خواهند شيك‌پوش و به اصطلاح بروز باشند، لباده مي‌پوشند، اما آنهايي كه مي‌خواهند سنتي تر باشند و غني بودن خودشان را بروز ندهند، قبا مي‌پوشند. اگر توجه كرده باشيد خاتمي ‌لباده مي‌پوشد.
قبا و لباده هر دو، تا پايين پا روي كفش‌هاي آخوندي درازا دارند. قبا، يقه هفت شكلي دارد و يك سمت آن روي طرف ديگر قرار مي‌گيرد. لباده‌هاي گرانقيمت از آستين‌هاي گشادي برخوردارند و در ناحيه سينه فراخترند كه خياطي آنها هم وقتگيرتراست.
هر عبا جيب‌هاي زيادي دارد و گشادي آنها به‌اندازه جا دادن قلم، كتاب، ساعت، موبايل و مهر نماز است. نكته جالبي كه در خيابان‌هاي قم قابل توجه است، طلبه‌هاي موبايل به دست است.
اصغري نجفي مي‌گويد: طلبه‌هاي زيادي به اينجا مراجعه مي‌كنند كه هر كدام سليقه متفاوتي دارند، ولي در كل طلبه‌هاي لبناني كم خرج تر و ساده تر رفتار مي‌كنند.
برجسته ترين خياط قم، ابوالفضل عرب پور است؛ مردي 74 ساله با موهاي سفيد كه خياط رئيس جمهور و ديگر سران مهم دولتي است. او خياط امام خميني نيز بوده است. او مي‌گويد: كارم را پيش از انقلاب براي افسران و رده‌هاي بالاي مملكتي شروع كردم. من از آن كار متنفر بودم و پرداختن به جزئيات دوخت يك لباس نظامي‌وقت زيادي را از من مي‌گرفت. او چند مغازه خياطي دارد و پسران او نيز اين حرفه را ادامه مي‌دهند، ضمن اينكه خياطان بسياري دست پرورده او هستند.
عرب پور مي‌گويد: در اوايل انقلاب لباس روحانيت شكل خاصي نداشت و از سبك خاصي پيروي نمي‌كرد. بعد از گذشت مدتي از انقلاب خياطان به سبك خاصي دست پيدا كردند و لباس روحاني از شكل رسمي‌برخوردار شد. چون بيشتر سفارشات از سوي مقامات داده مي‌شد، آنها مي‌خواستند كه لباسشان از ظاهر و سبك بخصوصي پيروي كند و آنها در اين لباس خوش تيپ به نظر آيند، بخصوص در زماني كه برنامه تلويزيوني دارند.
يك روحاني مي‌گويد: مد و تنوع در لباس روحانيت در اسلام محدود نشده است.
امروزه روحانيون برجسته ايران كه درسياست نقش مهمي‌ ايفا مي‌كنند به پوشش خود بيش از پيش اهميت مي‌دهند. به جز شهيد بهشتي، مرحوم احمد خميني نيز به پوشش مرسوم به شدت اهميت مي‌دادند.
لباس يك روحاني
لباس روحانيون در ايران به شكل و حالت امروزين آن، سابقه اي ديرينه دارد و در چند سده اخير تغيير محسوسي نداشته است.
اين لباس را مي‌توان به دو نوع تابستانه و زمستانه تفكيك كرد، اگرچه اين تفكيك چندان محسوس نيست و بسياري از روحانيون در همه فصول لااقل از يك نوع قبا يا لباده استفاده مي‌كنند.
درمجموع لباس زير روحانيون امروزه همان لباس زير معمولي است، اما شلوار و پيراهن يقه گرد حسني گشاد در تابستان‌ها بسيار مرسوم است. رنگ لباس زير عموما سفيد است كه در تابستان خنك تر و راحت تر است.
در مناطق گرم ـ مثل نجف اشرف، كربلا و ... ـ روحانيون در تابستان از يك پيراهن گشاد و بلند كه تا روي مچ پا را مي‌پوشاند، استفاده مي‌كنند كه بسيار خنك است و روي آن لباده نمي‌پوشند. اين نوع پيراهن تابستاني در ايران نيز توسط برخي از روحانيون پوشيده مي‌شود.
روي لباس زير، قبا مي‌پوشند كه از پارچه‌هاي فاستوني يا به اصطلاح كت و شلواري دوخته مي‌شود و دوخت آن نيز نياز به مهارت و خياط‌هاي ماهر و ويژه اي دارد كه تعدادشان هم چندان زياد نيست. طبيعي است كه اين قبا در تابستان از پارچه‌هاي نازك و در زمستان از پارچه‌هاي ضخيم تهيه مي‌شود و پس از آن نوبت به عبا مي‌رسد كه روي قبا پوشيده شده و در واقع روي دوش افكنده مي‌شود. عبا انواع مختلف دارد كه از آن ميان عباي نائين از شهرت خاصي برخوردار است. عباي زمستاني از پشم معمولا شتر بافته مي‌شود و ضخيم و گرم است و عباي تابستاني بسيار نازك و لطيف است. انواعي از عباهاي تابستاني بافت نائين چنان ظريف، نازك و سبك است كه كمتر وجود آن روي شانه محسوس است و عمامه، يا دستار روحانيت كه بر سر مي‌بندند، پارچه بسيار نازك و لطيفي است كه طول آن به 4 متر و گاه بيشتر مي‌رسد و عرض آن حدود يك متر است. بستن عمامه نياز به مهارت دارد و كسي كه بستن آن را نياموخته باشد، نمي‌تواند خود به تنهايي آن را بپيچد و بر سر بندد.
معروف است كه در گذشته عده اي از افراد معمولي و غير روحاني كه ته صدايي داشتند و چند روضه را حفظ كرده بودند، در ماه‌هاي محرم و ايام سوگواري عمامه آماده اي به سر مي‌بستند و به روستاها مي‌رفتند و اقدام به روضه خواني و وعظ مي‌كردند. بعضي از كدخداها كه كار دعوت روحاني و پذيرايي از او را به عهده داشتند، براي آنكه از طلبه بودن شخص مطلع شوند، عمامه او را به اصطلاح به هم مي‌زدند و از او مي‌خواستند آن را دوباره بپيچد و بر سر بندد و از توانايي اودر انجام اين كار مي‌ فهميدند كه واقعا روحاني است يا فقط در اين ايام دستار آماده اي را بر سر مي‌گذارد و راهي روستاها مي‌شود.
در باب خاستگاه لباس روحانيت ـ به ويژه روحانيت شيعي ـ و تغيير و تحول آن از آغاز تاكنون بحث بسيار است و در اين مجال مختصر نمي‌گنجد، اما به تصديق همه كساني كه با انواع پوشاك در جهان آشنا هستند، اين مجموعه يكي از شكيل ترين و زيباترين پوشش‌هاي مردانه است و ضمنا از گران ترين و پرخرج ترين آنها نيز. بعضي از دوزندگان و بافندگان لباس‌هاي روحانيون چنان زيبا و ماهرانه مي‌بافند و مي‌دوزند كه به راستي بايد ساعت‌ها به كار ماهرانه آنان نگريست و از ته دل آفرين گفت

 

  
نویسنده : حامد اردهالي ; ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳٠ اسفند ،۱۳۸۳

بيجه چگونه به دار آويخته شد

 

محمد بيجه، قاتل 22 كودك پاكدشتي بعد از تحمل يكصد ضربه شلاق به دار مجازات آويخته شد.

به گزارش فارس، خانواده‌هاي مقتولين در ساعت 6 صبح در محل دادسراي پاكدشت حاضر شده بودند كه با هدايت به نماز‌خانه اين محل منتظر اجراي حكم شدند.
محمد بيجه ساعت 8 صبح تحت تدابير شديد امنيتي وارد ساختمان دادگستري پاكدشت و به اتاق دادستان هدايت شد. هنگام ورود بيجه به اتاق، وي براي خبرنگاران حاضر در محل دست تكان داد و با خونسردي وارد شد.
ساعت 9 صبح جمعيت زيادي در ميدان اصلي شهر پاكدشت كه توسط داربست محصور شده بود، جمع شدند و مامورين نيز به حالت آماده باش قرار گرفتند.
در اين هنگام جمعيت اقدام به سر و صدا و انفجار مواد محترقه كردند كه بخشدار شهرستان پاكدشت با حاضر شدن در محل مردم را به آرامش دعوت كرد.
در بين صحبت‌هاي بخشدار چندين بار جمعيت حاضر اقدام به سر و صدا و «هو» كشيدن كردند كه وي از مردم خواست ضمن آرامش خود، تكبير سر دهند.
رأس ساعت 10 صبح محمد بيجه در حالي كه در حلقه ماموران بود وارد محوطه شد كه در اين هنگام جمعيت بعد از گذشتن از موانع اقدام به حمله به وي كردند كه بلافاصله مامورين جلوي اين اقدام را گرفته و آنها را به بيرون از داربست هدايت كردند. بعد از آرامش نسبي محل، نماينده دادگاه اقدام به قرائت حكم صادره كرد.
وي حكم بيجه را ارتكاب 21 فقره قتل عمد، افساد في‌الارض و آدم ربايي ذكر كرد وگفت: مطابق راي شعبه 74 دادگاه كيفري استان، بيجه به 16 بار قصاص، يك بار اعدام در ملاء‌عام ، يكصد تازيانه و 15 سال حبس محكوم شده است.
بعد از قرائت حكم، بيجه جهت حكم شلاق به بالاي جرثقيلي كه جهت اين منظور در محل مستقر بود، هدايت و يك صد ضربه شلاق به وي زده شد.
بعضي از خانواده‌هاي مقتولين در اين هنگام با حضور در كنار جرثقيل خواستار اجراي حكم شلاق توسط خود بودند كه از اين كار ممانعت به عمل آمد.
بعد از اجراي حكم شلاق، بيجه به سمت طناب دار هدايت شد كه در اين هنگام چندتن از خانواده‌هاي مقتولين به سمت وي حمله ور شدند كه توسط مأموران انتظامي مستقر در محل به طرف جايگاه حكم هدايت شدند.
مادر ميلاد تهاني كه فرزند 10 ساله‌اش به دست بيجه به قتل رسيده بود، طناب دار را به گردن وي انداخت و در اين هنگام جمعيت حاضر نيز دست زدند.
محمد بيجه در ساعت 10:15 بالاي طناب دار رفت و خانواده مقتولين نيز درهنگامي كه وي بالاي طناب دار بود، همراه با گريه اسم فرزندان خود را با صداي بلند فرياد مي‌زدند.
زماني كه آمبولانس پزشكي قانوني جهت انتقال جنازه در محل حاضر شد جمعيت دار بست‌ها را كنار زده و به سمت جنازه حمله‌ور شدند كه بار ديگر مأموران نيروي
     ا نتظامي مانع شدند.
تعدادي از افراد حاضر در محل اقدام به سنگ پراني‌هاي پي در پي نمودند كه در اين هنگام مأموران بلافاصله جنازه را درون آمبولانس قرار داده و آمبولانس تحت تدابير شديد امنيتي از محل خارج شد.
بعد از خارج شدن آمبولانس، درگيري كه همراه با سنگ پراني‌هاي پي‌درپي بود، ادامه پيدا كرد.
سعيد مرتضوي دادستان عمومي و انقلاب تهران نيز با حضور در محل از نزديك نسبت به اجراي حكم نظارت داشت.
خبرنگاران زيادي از رسانه‌هاي داخلي و خارجي از جمله «بي.بي.سي» و «گاردين» نسبت به پوشش وسيع مراسم اقدام مي‌كردند.
گفتني است حدود 5 هزار نفر در مراسم اعدام بيجه حضور داشتند.
باقي نور پدر يكي از مقتولين در گفت‌وگو با فارس، روز اعدام بيجه را روز خوشحالي خود ذكر كرد و گفت: از ديشب كه خبر اعدام شدن بيجه را شنيدم از خوشحالي تا صبح نخوابيده‌ام.
پدر كيوان خسروي كه فرزند 10 ساله‌اش به دست بيجه به قتل رسيده بود نيز گفت: امروز بهترين روز براي من است.
وي سپس در حالي كه محمد بيجه بالاي چوبه دار بود همراه با گريه اقدام به فرياد زدن اسم فرزندش كرد.

 

  
نویسنده : حامد اردهالي ; ساعت ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳٠ اسفند ،۱۳۸۳

با نامزدهاي مرداسكار 2005 آشنا شويد

مراسم هفتاد و هفتمين دوره جوايز آکادمی هنر و علوم سينمايی، اسکار، 27 فوريه در لس آنجلس برگزار شد. امسال در بخش بهترين بازيگر نقش اول مرد، لئوناردو دی کاپريو برای فيلم هوانورد، جيمی فاکس برای فيلم ری، جانی دپ برای فيلم در جستجوی نا کجا آباد، کلينت ايستوود برای فيلم دختر ميليون دلاری و دان چيدل برای فيلم هتل رواندا نامزد اسکار شده بودند. كه اين جايزه در پايان به جيمي فاكس رسيد.در ويژه نامه نورزي سراي اميد شما را با نامزدهاي اين جايزه آشنا ميكنيم.

لئوناردو دی کاپريو

در سال 1974 در لس آنجلس به دنيا آمد و در يکی از محلات فقيرنشين اين شهر بزرگ شد. مادرش يک مهاجر آلمانی بود و پدر ايتاليايی اش به طراحی داستانهای مصور می پرداخت.

حضور در تلويزيون را از کودکی آغاز کرد و پس از بازی در مجموعه های تلويزيونی، فيلمهای آموزشی و تبليغاتی، سرانجام در 17 سالگی به سينما راه يافت. دو سال بعد از ميان چهارصد داوطلب برگزيده شد تا در فيلم زندگی اين پسر با رابرت دنيرو و الن بارکين همبازی شود. بازی در اين فيلم او را مورد توجه قرار داد تا جايی که نامزد جوايز منتقدان سينمايی نيويورک و انجمن ملی منتقدان فيلم آمريکا شد.

در همان سال با ايفای نقش يک عقب افتاده ذهنی در چيزی که گيلبرت گريپ را می خورد، به طور گسترده ای تحسين شد و در 19 سالگی به نامزدی اسکار برای بهترين بازيگر نقش مکمل رسيد.

دی کاپريو با حضور در فيلمهايی مانند خاطرات بسکتبال، کسوف کامل، اتاق ماروين و رمئو + ژوليت، توانست هم ستايش منتقدان را به دست آورد و هم به شهرت بين المللی برسد اما بازی در پرفروش ترين فيلم تاريخ سينما، تايتانيک بود که جايگاه او را در مقام يک ستاره تثبيت کرد. هرچند که او از نامزدی اين فيلم برای چهارده جايزه اسکار (که به کسب يازده جايزه منجر شد) نصيبی نبرد.

بسياری دی کاپريو را محبوبترين بازيگر زير سی سال در دهه نود می دانند. او اين شهرت و محبوبيت فوق العاده را در Celebrity ساخته وودی آلن به هجو کشيد.

دی کاپريو، گذشته از وودی آلن و جيمز کامرون، با برخی ديگر از برجسته ترين و مطرح ترين فيلمسازان آمريکا از جمله استيون اسپيلبرگ (اگه می تونی منو بگير) و مارتين اسکورسيزی همکاری کرده است.

هوانورد، دومين همکاری دی کاپريو با مارتين اسکورسيزی پس از دارودسته های نيويورکی است. او برای ايفای نقش هوارد هيوز، ميليونر آمريکايی، نامزد جايزه اسکار شده بود.

جيمی فاکس

در سال 1967 در ايالت تگزاس آمريکا به دنيا آمد. نام اصلی او اريک مورلون بيشاپ است. تحصيلات خود را در رشته موسيقی در دانشگاه بين المللی سن ديگو به پايان رساند.

پس از تحصيل به لس آنجلس رفت تا در نمايشهای کمدی به بازی بپردازد. در سال 1991 به عنوان يکی از بازيگران ثابت نمايش رنگ زنده در شبکه تلويزيونی فاکس استخدام شد. موفقيت و محبوبيت چشمگير او در اين نمايش، پنج سال بعد مديران تلويزيون را بر آن داشت تا مجموعه اختصاصی او با نام برنامه جيمی فاکس را آغاز کنند.

او در دهه نود بازی در فيلمهای سينمايی را آغاز کرد اما تنها در پايان اين دهه، زمانی که نقش يک ستاره نوظهور فوتبال آمريکايی را در هر يکشنبه مفروض بازی کرد، توانست منتقدان را وادارد تا او را در نقشهای غيرکمدی، جدی بگيرند.

سال 2004 برای جيمی فاکس سال پرباری بود. او در وثيقه مقابل تام کروز قرار گرفت و برای دومين بار پس از فيلم علی با مايکل مان همکاری کرد. اما بزرگترين موفقيت او بازی در فيلم ری، زندگی نامه تصويری ری چارلز، خواننده سرشناس و نابينای آمريکايی بود.

جيمی فاکس با ايفای نقش ری چارلز، برنده گلدن گلوب و جايزه انجمن ملی منتقدان فيلم آمريکا شده و در رقابت جدی برای دستيابی به جايزه اسکار 2005 صاحب آن شد.

جانی دپ

در سال 1963 در ايالت کنتاکی به دنيا آمد ولی تمام کودکی اش را در فلوريدا گذراند. نام اصلی او جان کريستوفر دپ دوم است.

در هفده سالگی به اين اميد مدرسه را رها کرد که ستاره موسيقی راک شود. در سال 1984 سفری به لس آنجلس کرد و توسط همسر سابقش با نيکلاس کيج آشنا شد، و کيج او را برای بازی در فيلم کابوسی در الم استريت معرفی کرد.

او در سال 1986 نقش کوچکی را در فيلم جوخه ساخته اليور استون بازی کرد. اما حضور دپ در نقش عجيب و غريب ادوارد دست قيچی(تيم برتن) در سال 1990 او را تبديل به يک ستاره کرد.

جانی دپ بازيگر محبوب تيم برتن است. او به جز ادوارد دست قيچی در دو فيلم ديگر برتن يعنی اد وود (1994) و اسليپی هالو(1999) بازی کرده است.

دپ با بسياری از کارگردان های مطرح دنيا مانند رومن پولانسکی( دروازه نهم)، امير کوستوريتسا( رويای آريزونا) جيم جارموش ( مرد مرده) و تری گيليام( ترس و نفرت در لاس وگاس) کار کرده است.

جانی دپ نخستين بار در سال 2004 برای فيلم دزدان دريائی کارائيب: نفرين مرواريد سياه به جمع نامزدان دريافت اسکار پيوست.

او نيز همچون جيمی فاکس و لئوناردو دی کاپريو با بازی در يک فيلم زندگی نامه به جمع نامزدان اسکار بهترين بازيگر مرد در سال 2005 رسيده است. يافتن ناکجا آباد، زندگی نامه جيمز ماتيو باری، نويسنده و خالق نمايشنامه پيتر پن است که جانی دپ نقش او را ايفا می کند.

کلينت ايستوود

کارگردان، بازيگر، تهيه کننده و آهنگساز. در سال 1930 در سانفرانسيسکو به دنيا آمد. پپش از بازيگری در سينما در چوب بری و پمپ بنزين کار می کرد.

ايستوود در 1955 به هاليوود رفت و تا مدتها در نقشهای کوتاه بازی می کرد. بازی در سه فيلم سرجو لئونه، کارگردان ايتاليايی در 1960 با نامهای به خاطر يک مشت دلار، خوب، بد، زشت و به خاطر چند دلار بيشتر که به "وسترن اسپاگتی" مشهور بودند، ايستوود را به شهرت رساند.

"هری کثيف" شخصيت سينمايی ديگری بود که شهرت فراوانی برای ايستوود به همراه داشت.

ايستوود اولين فيلمش را در سال 1971 کارگردانی کرد. اين فيلم Play Misty For ME (در ايران: يک بازی پليد) نام داشت.

در اين فيلم رگه های آثار دان سيگل، کارگردان فيلم هری کثيف ( در ايران: شکار در شهر) به خوبی ديده می شد.

از معروفترين فيلم های ايستوود در مقام کارگردان می توان از نابخشوده، پلهای مديسون کانتی و کابوی های فضايی نام برد.

کلينت ايستوود سال گذشته برای فيلم رود مرموز نامزد اسکار بهترين کارگردانی شد. او در سال 1992 اين جايزه را برای فيلم نابخشوده دريافت کرد. او همچنين برای اين فيلم اسکار بهترين فيلم را نيز دريافت کرد.

امسال کلينت ايستوود برای فيلم دختر ميليون دلاری نامزد بهترين کارگردانی، بهترين فيلم و بهترين بازيگر نقش اول مرد شده است.

ايستوود پس از لارنس اليوير و روبرتو بنينی، سومين نفری است که همزمان در دو رشته بهترين کارگردانی و بهترين بازيگر نقش اول مرد برای يک فيلم نامزد می شود.

دان چيدل

در سال 1964 در کانزاس سيتی به دنيا آمد اما در دوران کودکی اش، خانواده او دائما در جابه جايی بودند و به نبراسکا و دنور رفتند. پدرش روانشناس و مادرش مدير بانک بود.

تحصيلات خود را در رشته هنرهای زيبا انجام داده و از کودکی به حرفه نمايش و بازيگری و همچنين موسيقی جاز علاقه مند بوده است. نخستين تجربه نمايشی خود را در حدود سن پنج سالگی انجام داد.

پس از آنکه بارها برای دست يافتن به نقشی در برنامه های تلويزيونی داوطلب شد، سرانجام در هجده سالگی نقشی در مجموعه تلويزيونی "شهرت" به دست آورد.

با فيلم شيطان در لباس آبی (1995) برای نخستين بار مورد توجه قرار گرفت و جايزه بهترين بازيگر نقش مکمل را از منتقدان سينمايی لس آنجلس دريافت کرد.

بازی او در فيلمهای رزوود و شبهای بوگی بسيار تحسين شد و جوايز متعددی کسب کرد.

در سال 1998 به تلويزيون بازگشت و با ايفای نقش سامی ديويس در رت پک نامزد جايزه امی و برنده گلدن گلوب شد. او سال بعد نيز برای بازی در درسی پيش از مردن، نامزد جايزه امی شد. او در اين فيلم، نقش آموزگاری را بر عهده داشت که برای اندرز دادن به يک زندانی محکوم به مرگ به زندان می رود.

خارج از ديد آغاز همکاری ادامه دار او با استيون سودربرگ بود که با قاچاق و يازده يار اوشن ادامه يافت.

دان چيدل در هتل رواندا، نقش يک هتل دار را بازی می کند که در جريان نسل کشی در رواندا، هتل خود را پناهگاه توتسی‌ها می کند تا جانشان را نجات دهد. او برای نخستين بار با اين فيلم نامزد جايزه اسکار بهترين بازيگر مرد شده است

 

  
نویسنده : حامد اردهالي ; ساعت ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳٠ اسفند ،۱۳۸۳

ابتذال در شام غريبان حسيني

 

در شام غريبان اباعبدالله الحسين (ع ) كه ميليونها ايراني سياهپوش در ماتم سيدالشهدا(ع ) و مظلوميت حضرت زينب (س ) و اهل بيت امام حسين (ع ) و شهداي كربلا به سوگواري و عزاداري پرداختند , جمعي از دختران و پسران لاابالي در ميدان محسني و خيابان ميرداماد تهران تجمع كردند و با روشن كردن شمع , سوت و كف زده و هلهله سردادند. در اين مراسم مبتذل كه شبيه يك پارتي بزرگ خياباني بود , دختران و زنان بدحجاب و بي حجاب با لباسهاي مستهجن و چسبان و روسري هاي توري و پسران لاابالي با تيپ هاي غربي در غروب عاشورا و شام غريبان حسيني به وقيح ترين وضع , اعتقادات و مقدسات مسلمانان را مورد تمسخر و توهين قرار دادند.
نيروي انتظامي به جاي برخورد با اين برنامه مختلط دختران و پسران معلوم الحال از ساعت 18 غروب روز عاشورا , خيابان ميرداماد از حدفاصل بزرگراه مدرس تا خيابان شريعتي و چهار خيابان ديگر منتهي به ميدان محسني را بسته بود. اين اقدام , زمينه را براي يكه تازي عده اي از اراذل و اوباش در اين منطقه فراهم ساخت .
حدود ساعت 19 قريب به 500 دختر و پسر كه در ميدان محسني تجمع كرده بودند , از طريق تلفن همراه با دوستان خود ارتباط برقرار كرده و به تدريج , بر شمار تجمع كنندگان افزوده شد.
دختران و پسران جوان بدون توجه به مراسمي كه در ضلع شرقي ميدان محسني از طرف گروهي با عنوان « هيات مكتب الشهدا » برگزار شده بود , در خيابان اطراف ميدان محسني به صورت جمع هاي سه , چهار نفري گردهم آمده و مشغول گفتگو كردن و خنديدن بودند.
جوانان لاابالي در سوپرماركتهاي خيابانهاي اطراف ميدان محسني خصوصا خيابان بهروز , همديگر را به نوشيدني , چيس , پفك و بستني دعوت مي كردند.
روسري برخي زنان و دختران آرايش كرده كه بعضا توري نازكي به صورت آزاد بر سر داشتند به دفعات مي افتاد و پس از گذشت دقايقي دوباره آنرا به سر مي گذاشتند. اكثر اين زنان از جمله زنان خياباني و مانكن ها بودند كه در پارتي و جمع هاي ناسالم به خودنمايي مي پردازند.
برخي پسران بلند گيسو نيز علنا و به صورت آشكار دختران را در آغوش گرفته و صحنه هاي زشت و غيراخلاقي به وجود آوردند.

موسيقي تند و محرك گروه نمايشي به بهانه اجراي تعزيه در ميدان محسني به حركت درآمد , بر تحرك پارتي خياباني دختران و پسران افزود. خصوصا حركت اين گروه در ميان جمعيت فشرده ميدان محسني وضعيت زننده اي از برخورد دختران و پسران به وجود آورد.
پس از اجراي اين نمايش چند دختر بي حجاب كه روسري هاي آنها افتاده بود , به خاطر اختلاف در مورد دوست پسر خود با هم درگير شدند كه با پا در مياني برخي پسران (!) اين درگيري خاتمه يافت .
حدود ساعت 21 سردار طلايي فرمانده نيروي انتظامي تهران در اين مراسم حاضر شد اما دختران و پسران لاابالي درحاليكه هلهله سر مي دادند با سوت و كف و شعار « طلايي دوستت داريم » به دنبال وي راه افتادند و دور ميدان محسني گشتند و او را هو كردند.
حدود ساعت 22 تعدادي از ماشين هاي نيروي انتظامي با استقرار در ميدان محسني , از طريق بلندگو خواستار ترك تجمع كنندگان در اين منطقه شدند. فرمانده ميدان از طريق بلندگو گفت : انشاالله عزاداريهايتان قبول باشد! عزاداري (!) خود را خراب نكنيد و متفرق شويد. وي در مورد اينكه به كدام عزاداري اشاره مي كند , توضيحي نداد.

تجمع كنندگان در پاسخ به هشدار نيروي انتظامي , هو كشيدند و همچنان ميدان محسني و خيابانهاي اطراف را مسدود نگه داشتند.
پس از اين هشدار حداقل صداي 20 ترقه در اين منطقه به گوش رسيد كه از اولين انفجار دختران و پسران درحاليكه با دستان خود آسمان را نشان مي دادند به بالا و پائين مي پريدند و هورا مي كشيدند.
تجمع كنندگان از صداهاي انفجار نارنجكهاي صوتي به شوق آمده و هيچ واكنشي نشان نمي دادند. پس از گذشت دقايقي همين افراد شلوغ مي كردند تا دوباره نارنجك صوتي منفجر شود.
سرانجام ساعت آخر يكشنبه به دليل بي تفاوتي نيروي انتظامي در توهين به اعتقادات مردم در شام غريبان حسيني , جمعي از جوانان متدين و حزب اللهي براساس تكليف شرعي , اين تجمع آلوده به فساد را جمع كردند و با محركان آن برخورد نمودند. متاسفانه برخي ماموران نيروي انتظامي به جاي برخورد با عناصر مزاحم و فرصت طلب كه باورهاي مردم را به مسخره گرفته و امنيت و آسايش مردم را سلب كرده بودند , چند نفر از اين جوانان متدين را بازداشت كردند , اما با وساطت مردم و خانواده ها و شهادت دادن آنها , آزاد شدند.
سپس از متفرق شدن تجمع كنندگان در ميدان محسني , دختران و پسران جوان در خيابانهاي اطراف و مناطق همجوار به عربده كشي پرداختند كه درگيريهاي پراكنده اي نيز در اين خيابانها رخ داد.
پس از اين مراسم , ترافيك سنگيني كه از غروب در اين منطقه به خاطر بستن طولاني حداقل شش خيابان به وجود آمده بود تا دقايقي از بامداد به طول انجاميد. اين ترافيك در روزهاي تعطيل و اين ساعت از شب بي سابقه بود.
در حاشيه ...
ميدان محسني سابقه بسيار بد و آلوده اي از مراسم روشن كردن شمع و تجمع دارد. سال گذشته در همين مكان دسته زنجيرزني دختران راه افتاد كه با اعتراضات گسترده اي مواجه شد . پس از حادثه 20 شهريور 1380 (11 سپتامبر آمريكا) نيز گروهي از همين تيپ دختران و پسران به دعوت حزب ايران پاك در ميدان محسني تجمع كرده و با روشن كردن شمع با آمريكائي ها همدردي نمودند!
در مراسم پريشب نيز دختران و پسران لاابالي درحاليكه قهقهه سر مي دادند به بهانه شام غريبان , شمع روشن كردند. عده اي از دختران به صورت زننده اي روي زمين ولو شده بودند و تعدادي ديگر از دختران و پسران در تاريكي اطراف ميدان و خيابانها در نور كم شمع , خلوت كرده بودند!
تعداد كمي خانواده نيز واقعا براي شركت در مراسم شام غريبان و روشن كردن شمع به ياد مظلوميت اهل بيت امام حسين (ع ) آمده بودند اما فضاي آلوده اين مكان و سواستفاده اين افراد بي بندوبار مانع عزاداري آنها شد.
تعدادي از همين جوانان لاابالي مي گفتند عزاداري واقعا بايد اينگونه باشد كه جوانان بيايند! عزاداري بايد شاد باشد!
مجري اين مراسم , متاسفانه يكي از بازيگران صدا و سيما بود و انتظامات آنرا جواناني با تيپ هاي غربي كه بي سيم و چفيه داشتند , عهده دار بودند!
در نزديكي اين مراسم , در حسينيه ارشاد نيز هاشم آغاجري كه به اتهام اهانت به پيامبر اسلام (ص ) و مقدسات اسلامي در همدان به اعدام محكوم شده بود به دعوت تندروهاي دفتر تحكيم وحدت پيرامون شخصيت حضرت زينب (س ) سخنراني كرد. در شبهاي قبل اين مراسم , حسن يوسفي اشكوري و محسن كديور سخنراني كردند.
پائين تر از حسينيه ارشاد حدود ساعت 24 تعدادي از دختران و پسران جوان در مقابل فرهنگسراي ارسباران (هنر) مشغول روشن كردن شمع بودند.
اين گونه اقدامات , بدعتهاي خطرناكي است كه در مراسم معنوي و اصيل عزاداري حسيني وارد شده كه متاسفانه متوليان فرهنگ و ارزشهاي اسلامي و همچنين امنيت عمومي مردم نسبت به اين بدعتها راه بي تفاوتي برگزيده اند.
اين حادثه مصيبت بار و نمايش ابتذال كه متاسفانه در شام غريبان حسيني در ام القراي اسلامي رخ داد , نتيجه بي تدبيري نيروي انتظامي در برخورد با عناصر بي بندوبار و فاسد بود. سابقه ميدان محسني براي اينگونه مراسم روشن است چرا بايد اجازه داد اعتقادات و مقدسات مردم به استهزا و توهين گرفته شود و بعد براي برخورد با آن متوسل به ابزارهاي نظامي شد.
از مراسم مبتذل خيابان ميرداماد در شب شام غريبان , تعدادي عكاس و فيلمبرداري حرفه اي براي رسانه هاي غربي عكس و فيلم تهيه مي كردند. آنها رسما به زبان مي آوردند كه ما براي « دلار » كار مي كنيم .
در عصر عاشورا شبكه تلويزيوني « بي . بي . سي » به جاي پخش گزارشي از عزاداري حسيني به عنوان مهم ترين رويداد روزهاي اخير ايران , اقدام به پخش گزارشي درباره وضعيت همجنس بازان در ايران و تحت فشار قرار داشتن آنها كرد!

  
نویسنده : حامد اردهالي ; ساعت ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳٠ اسفند ،۱۳۸۳

سال83 ، سال عشق،سال رويا

] يا مقلب القلوب و الابصار

يا مدبر الليل و النهار

يا محول الحول و الاحوال

حول حالنا الي احسن الحال›

اين دعايي هست كه همه هر سال موقع سال تحويل مي خونيم و منم مثل هر سال اين دعارو موقع سال تحويل 83 خوندم. به اين اميد كه اين سال سالي خوب برام باشه.توي جدال با كنكور بودم.عيدم خراب شده بود.از طرفي توي مصاحبه دانشكده خبر هم شركت كرده بودم و با اينكه قرار بود جوابشو قبل از عيد بدن با اين حال به بعد از عيد موكول شده بود.

استرس كنكور از يه طرف و استرس اينكه بالاخره مي تونم به آرزوم برسم و توي رشته مورد علاقه ام (خبرنگاري) قبول بشم از طرف ديگه باعث شده بود كه عيد زياد بهم نچسبه. اما بالاخره روزي كه با يكي از دوستام اومده بوديم نمايشگاه كتاب و مطبوعات(كه اون موقع آرزو داشتم روزي جاي اونا باشم و يه غرفه مطبوعات داشته باشم)جواب امتحان اومده بود و من توي دانشكده خبر قبول شده بودم.

ديگه درس خوندنو كنار گذاشتم و دوران رويايي من توي رشته اي كه به اون عشق مي ورزيدم آغاز شد.پيدا كردن دوستاي تازه و صميمي،رفتن به پايتخت و امكانات زياد اونجا كه آرزوي خيلي از بچه هاي شهرستاني هست، حضور توي يه دانشكده با كلاس و امكانات خوبي كه داره ،همه و همه باعث شده بود كه دوران رويايي زندگي من شروع بشه. اما يه مشكل بود و اونم مشكل مسكن.البته ترم اول خونه پسر عمه ام  بودم ولي با اين حال توي ترم اول از اونجايي كه با تهرون آشنايي زيادي هم نداشتم خيلي سختي كشيدم ولي ترم

دوم با پيدا شدن يه خونه و يه هم خونه اي خوب و البته آشنا شدن با فضا و جو تهرون ديگه مشكل اونچناني نداشتم. با اينكه اون برف عظيم بهمن ماه(كه با روز تولد من شروع شد) و خونه 16 متري ما كه 3 نفره توش زندگي مي كرديم يه كم مشكل بود،ولي وقتي پاي عشق در ميون باشه همه اين مشكلا رو مي شه به جون خريد.

اين پايان سال رويايي 83 نبود. همونوطور كه در بالا هم گفتم پيداكردن دوستاي فرهنگي و مطبوعاتي باعث شد تا سر از تحريريه روزنامه ها و خبرگزاري ها در بيارم. حضور توي تحريريه روزنامه ايران و خبرگزاري آنا(دانشگاه آزاد) گرچه منجر به حضورقطعي ام توي اين جاها نشد اما باعث شد كه تجربه هاي زيادي رو بدست بيارم . دوستي با مطبوعاتي ها و از همه مهمتر هم خونه اي شدن با يكي از اونا باعث شد تا بالاخره سر از روزنامه ابتكار در بيارم.روزنامه اي كه گرچه خيلي معروف نيست اما باعث شد تا توي تحريريه اين روزنامه و توي سرويس ورزشي اون كار كنم و تجربه هايي بدست بيارم كه باعث بشه در سال 84 و در محل كار جديدم(كه تا قطعي نشدن اون حرفي ازش نمي زنم) از اونا استفاده كنم. از طرفي ديگه حضورم توي مجله نقش آفرينان و حضور توي جو صميمي اونجا باعث شد تا علاوه بر پيدا كردن دوستاني خوب و البته با كلاس ،با رامين پرچمي هم آشنا و بعد صميمي بشم و خوشحالم كه سردبير كار بلدي مثل اون دارم.اميد وارم كه در سال 84 با كمك من و ساير بچه ها(همونطور كه خودش گفته) بتونيم يه نقش آفرينان مناسب رو دربياريم. توي نقش آفرينان به خاطر شماره عيد من و ساير بچه ها خيلي زحمت كشيديم و حتي من يه شب تا4 صبح بيدار بودم كه همه اينا به خاطر صميميت سردبير و البته مدير مسئول اون هست.

قبل از اينكه به سال 84 بپردازم بايد بگم كه سال 83 گرچه سال رويايي و عاشقانه اي(!!) براي من بود اما خبر انحلال دانشكده مون(كه به جرات در زمينه خبر بهتر از اون نداريم)كه در اواخر اسفند به ما گفتن مي رفت تا كاممون رو تلخ كنه و اين سال هم سال دل انگيزي نباشه.اما موكول شدن جلسه در رابطه با اين موضوع به سال 84 گرچه مارو همچنان در دلشوره داشتن قرار داد ، اما باعث شد تا سال 83 همچنان در رويايي بودن خودش بمونه.

اما سال 84. توي اين سال بايد علاوه بر پيدا كردن دوستاي بيشتر و بهتر،به درسام بيشتر از هميشه برسم و البته يه شغل خوب و ثابت و مايه دار(!!) پيدا كنم.كه اگر خدا بخواد داره جور ميشه. 

مي خوام سعي كنم كه سال 84 رويايي تر از83 بشه و انشاالله در ويژه نامه سال بعد حسابي از اين سال تعريف كنم.

در مورد سراي اميد هم اينو بگم كه كار انتشار اون خيلي سخت شده.گرچه امكانات چاپ رنگي و سياه و سفيد هم فراهم كرديم ولي عدم حضور من در قم و اينكه نمي تونم اين نشريه رو به موقع ببندم وضعيت سراي اميد رو در هاله اي از ابهام قرار داده و لي من همينجا قول ميدم كه حداقل 3 ماه يكبار به سراغتون ميام(فراموش نكنيد كه تمام تلاش ما اينه كه ماه به ماه منتشر بشيم!!!!).

امسال سال تحويل بعد از خوندن دعاي سال تحويل حتماً براي من هم دعا كنيد كه به شدت محتاج دعا هستم و براي سلامتي همه ايروني ها هم دعا كنيد و البته پايداري سراي اميد.

منم براي همه تون دعا مي كنم و البته براي پايداري سراي اميد.

انشاالله سال ديگه كه  در حال نوشتن اين صفحه هستم توي يه جاي مهم كار بكنم كه ديگه مشكلي از بابت كار نداشته باشم.

انشاالله

يا مقلب القلوب و الابصار

يا مدبر الليل و النهار

يا محول الحول و الاحوال

حول حالنا الي احسن الحال

قربان شما ،سيد حامد اردهالي

  
نویسنده : حامد اردهالي ; ساعت ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳٠ اسفند ،۱۳۸۳

يک ایرانی ملکه زیبایی اروپا شد

 

شرمين شهريور در ايران به دنيا آمده و در خردسالی همراه خانواده اش  به آلمان مهاجرت کرده است

  تاج ملکه زيبايی در مسابقه دختر شايسته اروپای سال 2005 به يک دختر ايرانی تبار رسيده است. 

شرمين شهريور، دختر 22 ساله ايرانی تبار که تبعه آلمان است، روز دوازدهم مارس در ميان دخترانی از 36 کشور اروپايی که در پاريس رقابت می کردند به مقام اول دست يافت و دختر شايسته اروپا شد.

او سال گذشته به عنوان دختر شايسته آلمان شناخته شد و در مسابقات دختر شايسته جهان (Miss Universe) هم شرکت کرد.

جایزه دوم مسابقه دختر شايسته اروپا به یوسیا توماسیان، 19 ساله از کشور ارمنستان رسيد و دختران شايسته فرانسه، اسلواکی و انگليس هم در ميان نامزدهای نهايی بودند.

شارل آزنور، خواننده فرانسوی از جمله داوران اين مسابقه بود که در پنجاه کشور جهان به طور زنده پخش می شد.

شرمین شهریور، دختر شايسته اروپا به تازگی از دانشگاه آخن در رشته علوم سياسی فارغ التحصيل شده است. او به چهار زبان آلمانی، فارسی، انگليسی و فرانسه صحبت می کند و به اسب سواری و شنا علاقه دارد.

او در ايران به دنيا آمده اما در خردسالی همراه خانواده اش به آلمان مهاجرت کرده است.

برگزاری مسابقات دختر شايسته و ملکه زيبايی در ايران پس از انقلاب سال 1357 و روی کار آمدن حکومت اسلامی متوقف شده است.

اما ايرانيان مهاجر در چنين مسابقاتی، در سطح محلی، ملی و بين المللی شرکت کرده اند و در برخی موارد به جمع برندگان هم راه يافته اند. به اين ترتيب دختران ايرانی تبار از آغاز دهه هشتاد ميلادی تاکنون، در مسابقات دختر شايسته و ملکه زيبايی به نمايندگی از کشورهای اروپايی و آمريکای شمالی شرکت کرده اند.

نازنين افشين جم دختر ايرانی تباری که در سال 2003 از سوی کانادا در مسابقات دختر شايسته جهان شرکت کرد، به مقام دوم رسيد. او در آن رقابتها پس از دختر شايسته ايرلند، روزانا ديويسون قرار گرفت که فرزند کريس دو برگ خواننده سرشناس بريتانيايی است.

افغانستان نيز مسابقات دختر شايسته را برگزار نمی کند و نماينده ای از اين کشور در مسابقات جهانی حاضر نمی شود. دو سال پيش، ويدا صمدزی يک دختر 25 ساله افغان ساکن آمريکا به عنوان نماينده افغانستان در مسابقات "دوشيزه زمين" که در مانيل، پايتخت فيليپين برگزار می شد حضور يافت و با 59 دختر ديگر به رقابت پرداخت.حضور خانم صمدزی، به خصوص در بخشی از اين مسابقه که بايد با لباس شنا شرکت می کرد، واکنشهای گسترده ای را برانگيخت و حبيبه سرابی، وزير زنان افغانستان با انتقاد از او گفت که ويدا صمدزی نماينده زنان و دختران افغان نيست.

ويدا صمدزی در گفتگو با بی بی سی اظهار داشت که سفارت افغانستان در واشنگتن، برای شرکت در اين مسابقه او را معرفی کرده است. اما خانم سرابی در مورد معرفی خانم صمدزی از سوی سفارت افغانستان در واشنگتن اظهار بی اطلاعی کرد.

 

 

  
نویسنده : حامد اردهالي ; ساعت ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳٠ اسفند ،۱۳۸۳

نوروز؛روزشادي آسمان وزمين

عيد نوروز، کهن ترين جشن تاريخ بشر است. ايرانيان باستان بر اين باور بودند که خداوند آفرينش جهان را در 365روز به پايان رسانيده و نوروز پايان آفرينش خداوند است.
پيروان مذهب شيعه نيز معتقدند: عيدنوروز روز برگزيده شدن حضرت علي ع به جانشيني پيامبر خاتم حضرت محمدص است و نيز عقيده بر اين است که هجرت پيامبر اسلام ص از مکه به مدينه مصادف با اول فروردين و نوروز بوده است.
نوروز را روز جشن خلقت و شادماني زمين و آسمان ناميده اند. اين جشن و شادماني در آذربايجان نيز مانند ساير نقاط کشورمان باشکوه برگزار مي شود.مقصود سامع سردرودي «سايا» چي ها در فرهنگ و آداب و رسوم مردم آذربايجان تقريبا شبيه همان «حاجي فيروز»ها در ديگر مناطق کشورمان هستند با اين تفاوت که ساياچي ها اشعار و کلمات خود را داشته و به جاي سياه کردن صورت خود با استفاده از ابزار آلات خاصي به نام «شيطان قاوالي» شبيه طبل کوچک و دسته داري که 2تکه سنگ در اطرافش از نخهايي آويزان است و نيز 2تکه چوب با ملودي هاي خاصي به خواندن اشعاري در توصيف بهار، عيد، کشت و زرع و خير و برکت مي پردازند.
اين ساياچي ها که معمولا بيش از يک نفر مي باشند، چند روز به عيد مانده با خواندن «سايا»هايي (مجموعه اشعار هفت و هشت هجايي و کلمات ليريک) و ذکر خير و دعا به در خانه ها سرزده و طلب عيدي مي کنند: قاپويا «سايا» گليب / خير و برکت گليب / بو سايا کيمدن قاليب ؟/ آدم آتادان قاليب /...(به در «سايا» آمده /خير و برکت آورده / اين سايا از کي مانده ؟/ از آدم بابا مانده است.)...
سبزه روياندن
روياندن دانه هاي غلات و حبوبات (گندم ، جو، عدس ، ارزن و...) در آذربايجان براي مراسم عيد نوروز، ريشه در باورهاي کهن دارد.
در اين ديار اواخر دهه دوم اسفند، خانمهاي خانه با خيس کردن دانه هاي غلات اقدام به روياندن سبزه براي سفره هفت سين مي کنند. بعد از جوانه زدن دانه ها، آنها را در ظروف مخصوصي ريخته تا براي چهارشنبه سوري و عيد نوروز آماده شوند. بعضي خانواده ها از اين جوانه ها براي تهيه سمنو نيز استفاده مي کنند.
اين سنت زيبا هنوز هم ، چون گذشته با جلوه هاي ويژه در بين خانواده ها مرسوم بوده و جاري است.
بدين گونه که بعضي خانواده ها با استفاده از انواع تزيين ها و بستن روبان و... طراوت و زيبايي خاصي به اين نماد بهار مي دهند. اين سبزه ها تا روز سيزده فروردين نگهداري شده و در روز سيزده بدر به آب انداخته مي شوند.
سفره هفت سين
تقدس عدد هفت در نزد بسياري از ملل و اقوام بشري مورد توجه بوده است مانند: هفت آسمان ، هفت دريا، هفت شهر عشق ، هفت روز هفته و... اين عدد در باورهاي ديني و اعتقادات مذهبي نيز از قداست خاصي برخوردار است : هفت موضع نمازگزار، هفت تکبير در صفا و مروه ، هفت سلام قرآن ، هفت فرشته يا ملک موکل ، هفت موضوع قرآن (وعد، وعيد، وعظ، قصص ، امر، نهي و ادعيه) و... هفت سين سفره نوروز نيز از ديگر «هفت »هاي مورد توجه در فرهنگ و آداب و رسوم عيد نوروز است.
در آذربايجان ساعاتي به تحويل سال نو مانده ، زنان و دختران خانواده با گستردن سفره اقدام به چيدن و تزيين سفره نوروزي يا سفره هفت سين مي کنند.
اين سفره همان گونه که از نام آن پيداست با هفت سمبل نمادين که با حرف «س » شروع مي شوند به اضافه برخي نمادهاي ديگر چيده مي شود: سبزه ، به عنوان نشانه سرسبزي / سنبل ، نماد خوشبو بودن / سيب ، نشانه عشق و دلدادگي / سکه ، نماد برکت و دارندگي / سنجد، نشانه عشق و دلباختگي / سمنو، نشانه و نماد شيريني / سير، نماد تندرستي و سلامت / آب ، نشانه بي رنگي و حيات / ماهي زنده ، نماد شادابي و زندگي / آيينه ، نماد صداقت و يکرنگي / قرآن ، نماد دين باوري و خداجويي / شمع ، نماد نور و روشنايي / تخم مرغ ، تمثيلي از نطفه و باروري و...
بايرام سويو (آب تحويل)
ساعتي مانده به نو شدن سال ، در مساجد جامع برخي نقاط آذربايجان ، به عنوان تبرک تشتک هايي نهاده و درون آنها را با آب پر مي کنند، موقع تحويل سال با قرائت دعاهايي همچون: سوره «ياسين » و دعاي تحويل سال آن را متبرک مي کنند.
اين آب که حالت تقدس دارد در اشکال مختلفي مورد استفاده قرار مي گيرد. براي مثال بعضي ها از آن براي بهبودي و شفاي بيماران مورد استفاده قرار مي دهند. عده اي نيز آب مزبور را در چهار گوشه منازل خود مي پاشند تا به باورشان از گزند حشرات گزنده در طول سال در امان بمانند.
تبريک سال نو
با غلبه برج حمل (فروردين) بر برج حوت (اسفند)، ساعت تحويل سال فرا مي رسد. در اين زمان معمولا بيشتر خانواده ها دور سفره هفت سين گرد هم مي آيند. در آذربايجان از قديم
      

الايام رسم بر اين بوده که هنگام نو شدن سال در سر سفره نوروزي ، دعاي تحويل قرائت مي شود.
بعد از خواندن دعا و تبريک گفتن اعضاي خانواده به همديگر، بزرگتر خانواده ها سکه و اسکناس هايي که قبلا لاي قرآن قرار داده اند به عنوان تبرک به حاضران عيدانه مي دهند. ساعتي بعد از آغاز سال نو (اگر زمان تحويل روز باشد) نخست کوچکترها به عيد ديدني بزرگترها مي روند و روزهاي بعد بزرگترها بازديد کوچکترها را پاسخ مي دهند. بعضي ها نيز که بزرگ خاندان محسوب مي شوند به اصطلاح «مي نشينند» تا ديگران براي عيد مبارکي به ديدنشان بروند.
در اين ديدارها، ديدارکنندگان ضمن مصافحه ، سال خوبي را براي همديگر آرزو مي کنند. اما اگر ايام نوروز مصادف با ايام سوگواري دهه اول محرم باشد، مردم در عيدديدني هاي خود به جاي گفتن تبريک ، معمولا بر يزيد و شمر لعنت مي فرستند و در سوگواري شهادت حضرت اميرع و ليالي قدر «ابن ملجم» را لعن مي کنند. ديد و بازديد عيد در آذربايجان معمولا تا سيزده نوروز ادامه مي يابد ولي عيد ديدني خانمها در اصطلاح محلي به طنز تا فراهم آمدن ميوه توت نيز طول مي کشد

 

  
نویسنده : حامد اردهالي ; ساعت ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳٠ اسفند ،۱۳۸۳

کيدمن:خوشحالم كه شما را ترساندم!

به گفته منتقدان نيكول كيدمن بهترين بازي‌هاي عمرش را در دو فيلمي انجام داده كه هر دو در يك سال ساخته شده‌اند؛ «مولن روژ» و «ديگران». بازي قوي و تاثيرگذار كيدمن در «ديگران» فراموش‌ناشدني است. آنچه مي‌خوانيد گفتگويي است كه جولي موران در شبكه Entertainment Tonight با نيكول كيدمن انجام داده است.
جولي موران: ديگران واقعاً منو تحت تاثير قرار داد. آيا خودت از طرفداران فيلم‌هاي ترسناك هستي؟
نيكول كيدمن: بله هستم!... من از ترسيدن لذت مي‌برم! دوست دارم نسبت به فيلم يك عكس‌العمل قوي نشان بدهم. حالا چه گريه كنم، چه بخندم. دوست دارم وقتي به سينما مي‌روم از پولي كه دادم نهايت استفاده را ببرم.
جولي: گفته‌اي كه اين فيلم براي تو مثل خون است. از چه نظر اينطوريه‌؟
نيكول: چون من تقريباً در تمام صحنه‌ها بودم و مي‌بايست در كل كار تعديل ايجاد مي‌كردم. ترس را بازي كردن و القائش به تماشاگر واقعاً سخت‌تر از چيزيه كه مردم فكر مي‌كنند. براي اينكه مردم باورت كنند بايد تمام انرژي‌ات را بكار ببري، و بعد از مدتي اين كار واقعاً خسته‌‌كننده مي‌شه... كار تو را نيمه هوشيار مي‌كنه و بر روياهايت اثر مي‌گذاره، همينطور روي اعصاب و روانت.
جولي: شخصيت تو، گريس، خيلي سرده، دقيقاً برعكس خودت. آيا در آوردن اين نقش خيلي سخت بود؟ او مي‌بايست چندلايه‌، منسجم، سخت و در عين حال ظريف و شكننده باشه.
نيكول: بله، ولي من مي‌خواستم كه او اين عشق را نسبت به بچه‌هايش داشته باشد. براي همين دائم به كارگردان مي‌گفتم كه بايد بپذيري تمام اتفاقات و ماجراهايي كه در فيلم براي گريس اتفاق مي‌افته به خاطر عشق به بچه‌‌هايش بوده؛ يك نوع عشق آزاردهنده، ولي به‌هرحال يك عشق.
جولي: زمزمه‌هاي زيادي در مورد احتمال اسكار گرفتن تو براي دو فيلم كاملاً متفاوت هست. آيا توجهي به هيچكدام مي‌كني؟
نيكول: خوب... راستش من قبلاً هم در چنين شرايطي بودم و هيچ اتفاقي هم نيفتاد و نتيجه‌اي هم نداشت به همين دليل احساس مي‌كنم هرچه كه مقدره پيش مياد و هرچه كه بخواد بشه، مي‌شه! اين خود اثره كه به جاي تو حرف مي‌زنه. من خيلي خوشحالم كه در يك سال، دو فيلم كاملاً متفاوت دارم و به هر دوي آنها افتخار مي‌كنم.
جولي: به نظر مي‌آمد كه تو واقعاً با بچه‌ها خوب ارتباط برقرار كرده بودي...
نيكول: بله، من عاشق كار كردن با بچه‌ها هستم، چون اينطوري مي‌توني از چشم بچه‌ها به دنيا نگاه كني. وقتي خودت دوتا بچه داري دوباره دنيا رو كشف مي‌كني. وقتي با بچه‌ها كار مي‌كني، مي‌فهمي كه اونها معني ”اكشن“ رو نمي‌دونند، اونها حتي معني ”برداشت دوم“ رو هم نمي‌دونند. اول بايد همه چيز به اونها آموزش داده بشه و تو مسئول اين كار هستي. منظورم كارگردان و هنرپيشه‌ايه كه با اونها كار مي‌كنه است. من از اين كار لذت بردم. از اينكه از دريچه چشم آنها به مراحل توليد فيلم نگاه كنم لذت بردم.
جولي: اين زمان يكي از سخت‌ترين مراحل زندگي‌ات بود و تو با اقتدار با اون كنار اومدي. اين قدرت را از كجا آوردي؟
نيكول: خوب، زمان‌هايي هست كه من اونقدرها هم احساس قدرت نمي‌كنم. منظورم اينه كه زمان‌هايي هستند كه من واقعاً ضعيف مي‌شم. فكر مي‌كنم اين قوي بودن فقط در زماني است كه مادر هستم و دو تا آدم هستند كه كاملاً به من وابسته‌اند و براي هدايت شدن به من نگاه مي‌كنند.
جولي: دوست داري كه مردم از ديدن اين فيلم چه تجربه‌اي بدست بياورند؟
نيكول (مي‌خندد‌): دوست دارم حسابي بترسند!

منبع: ETOnline

 

  
نویسنده : حامد اردهالي ; ساعت ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳٠ اسفند ،۱۳۸۳

گفتگو با هانيه توسلي



هانيه توسلي، بازيگر نقش خورشيد در فيلم «اثيري»، از جمله هنرمندان جوان و مستعد سينماي ايران است. او اولين بازي حرفه‌اي خود را در سريال «غريبه» انجام داد و پس از آن در سه فيلم «شام آخر»، «اثيري» و «شب‌هاي روشن» حضور يافت. گفتگويي كه مي‌خوانيد در نخستين روزهاي اكران «اثيري» در دفتر ۳۰نما دات كام صورت گرفته است.
نقش خورشيد لحظات هيستريك زيادي دارد و اينگونه نقش‌ها شايد تكرارنشدني باشند و براي خيلي‌ها هم حسرت‌بار. دليل انتخاب اين نقش از سوي شما همين بود؟
زماني كه سر فيلمبرداري «اثيري» رفتم. چون بازيگر حرفه‌اي سابقه‌داري نبودم، بيشتر انتخاب مي‌شدم تا انتخاب كنم. البته در مقاطعي كه انتخاب مي‌شدم در نهايت به نظر خودم عمل مي‌كردم. در واقع پيشنهادهايي هم بود كه خودم قبول نكردم. وقتي كه فيلمنامه «اثيري» را خواندم بسيار جذب نقش شدم. چون همان‌طور كه گفتيد نقش خاصي بود كه نمونه‌اش را نديده بودم و حالت‌هاي خاصي داشت كه جذبم مي‌كرد. بخصوص نقاش بودن خورشيد كه خيلي برايم جذاب بود چرا كه خودم هم بعضي اوقات چيزهايي را روي كاغذ پياده مي‌كنم.
خورشيد يك سير رفتاري خيلي خاصي دارد، يك جا مبهوت است و از يك جايي شجاع مي‌شود. براي اين تغيير رفتار چه كرديد تا ملموس‌تر باشد؟
در اينجا تغيير رفتار به معناي خاص لغت نيست. يكسري از آدم‌ها اصلا دم‌دمي‌مزاج هستند و هر لحظه رفتارشان تغيير مي‌كند. اما خورشيد اينگونه نيست. خود موقعيت عجيب و غير عادي است. يعني خود موقعيت دليل آن‌گونه رفتار است.
بازي شما به نظر مي‌رسد در تك شات‌ها خيلي قوي‌تر است تا در تو شات‌ها. دليلش چيست؟
من اينطور نديدم و اين نظر شماست.
شايد به اين دليل باشد كه نوع بازي شما بيشتر زيرپوستي است و بازي امين حيايي بازي رو و بازي است.
بخشي از اين مساله به كارگرداني برمي‌گردد و همچنين اقتضاي خود صحنه. به هر حال حس و حال ما لحظاتي كه تنها هستيم با لحظاتي كه در حال گفتگو با شخصي هستيم خيلي متفاوت است. ناخودآگاه روابط به شكل ديگري درمي‌آيند. ولي بطور كلي خودم اين مساله را حس نكردم.
حضور خسرو شكيبايي در بازي شما چه تاثيري داشت؟
اولين بار كه ايشان را ديدم، آنقدر با من صميمي برخورد كردند كه ترس من كاملاً از بين رفت. سرصحنه‌هايي هم كه با هم بازي داشتيم راهنمايي مي‌كردند و خيلي با ايشان راحت بودم.
كدام صحنه‌هاي فيلم بازي‌اش مشكل‌تر از لحظات ديگر بود؟
صحنه عروسي. آن كلاه خيلي اذيتم مي‌كرد و البته در بازيگري ممكن است هر اتفاقي بيفتد و بازيگر بايد ظرفيت اين را داشته باشد كه با هر چيزي مواجه شود. ولي اصلاً بازي در لباس عروسي را دوست ندارم.
شما پيش از بازي در «اثيري» دو نقش متفاوت ديگري را نيز تجربه كرده بوديد. در اين تفاوت نقش‌ها چقدر دخالت داشتيد؟ اصلاً عمدي بود يا اتفاقي؟
بازيگري براي من كاملاً جدي است ولي حاضر نيستم به هر قيمتي باشم و كار كنم. ترجيح مي‌دهم سال‌ها بازي نكنم و اگر كار خوبي پيشنهاد شد كار كنم. تنها چيزي كه برايم مهم است خود نقش است كه ببينم مي‌توانم چيزي به آن اضافه كنم يا نه. به‌هرحال وقتي دو ماه وقت براي كاري مي‌گذارم دوست دارم كه چيز زيبايي را خلق كنم. حالا خوشبختانه هر سه اين نقش‌ها زمين تا آسمان با هم فرق داشتند. در «شام آخر» يك دختر روان‌پريش و عصبي است كه البته اويل شيطنت‌هايي هم دارد، در «اثيري» موقعيت متفاوتي است و در «شب‌هاي روشن» كه ديگر بازي از جنس ديگري است. درباره سريال «غريبه» هم دوست ندارم صحبت كنم.

منبع:سينما دات كام

 

  
نویسنده : حامد اردهالي ; ساعت ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳٠ اسفند ،۱۳۸۳

بهــــــــارانه

دوباره معجزه آب و آفتاب و زمین
شکوه جادوی رنگین کمان فروردین
شکوفه و چمن و نور و رنگ و عطر و سرود
سپاس و بوسه و لبخند و شاد باش و درود
دوباره عشق و امید و هنگامه ها
دوباره من دوباره تو دوباره ما
دوباره عید و نوروز و شادی های بهار
عید گاهی میآید که بگوید زمانی گذشت، عید میآید که بگوید در آغاز زمانی هستیم. عید بوی تازگی میدهد و گاهی این تازگی با کوله باری از تجربه چقدر بوی قدمت در خود دارد. عید بخشنده است، بخشش آسمان به زمین و سپاس زمین در برابر آسمان. عید خیره شدن به سرخوشی ماهی قرمز تنگ بلور است
بهار و بیتابی من در هم آمیخت. موسیقی باران را می شنوم، پرده ی دل کنار زده و به باران مینگرم. چطور نشسته ام در این حصار؟ باید زیر باران رفت و تن را رها کرد تا پر شویم از بهار، پر از جوانه، عجب سرشارم از زندگی. قطرات باران به همراه باران دلم، صورت را شستشو میدهند تا جوانه های زندگی شروع به رویش کنند. همه ی کسانی که دلتنگند، مانند من برای بهار بیتابند. میتوان جوانه زد، می توان ریشه را محکم نمود. میتوان پر از شکوفه شد تازه و نو! سبز سبز! صبور و پر حوصله! میتوان گل همیشه بهار بود !
میشنوید؟ صدای پای بهار است، دور نیست. برخیزیم و رها کنیم رخوت و نخوت را، هیچ دل را گردگیری کرده ایم؟ مبادا زنگاری از دل رها نشده باشد؟ میبنید نامه رسانهای عشق را، میبنید مهاجرانی که دوباره به دشت زندگیمان راه گشودند؟ پنجره ها را بگشاییم، شاید یکی از همین پرستوها به خانه ی دل کوچ کنند
بیاید دفتر غصه ها را در صندوقی بی کلید رها کنیم و با اولین نسیم شکوفه دهیم. بیاید مانند بهار نارنج های نوشکفته، خود بهار باشیم. بیاید یکبار مانند بازی کودکی، چرخ و فلک سوار بشیم. بیاید بی حساب با روزگار، بدهکاریها رابه زندگی پرداخته و بستانکاریها را ببخشیم تا بی حساب ، از شوق هیجان جوانه بزنیم. بیاید تا رد پای ستاره هایی که به دنبال نسیم در گذرند، پاک نشده، دوان تا آنسوی بهار بدویم. بیاید دستمان را حلقه کنیم و لبخند زنان بگذاریم دلشوره ها تا مرز جنون بروند و ما رها از تمام آنها از نو بهاری شویم.
بهار همین جا پشت درست. در را بگشاییم بهارانه ها تقدیم شما همیشه بهار. سال نو پرشگون باد

  
نویسنده : حامد اردهالي ; ساعت ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳٠ اسفند ،۱۳۸۳

با فيلم های اکران نوروز

آيا دوباره شاهد بهار سينما خواهيم بود؟

q نگار باباخانيq

uاز ديرباز رسم‌ بر اين‌ بوده‌ كه‌ اكران‌ نوروزي‌، يكي‌ از فصل‌هايي‌ است‌ كه‌ بهترين‌ و پر اميدترين‌ فيلم‌ها روي‌ پرده‌ مي‌آيند تا با استفاده‌ از فضايي‌ كه‌ خواه‌ ناخواه‌ توسط‌ نوروز ايجاد مي‌شود و همچنين‌ تعطيلات‌ بلند مدتي‌ كه‌ شوق‌ سينما رفتن‌ را در اغلب‌ علاقه‌مندان‌ ايجاد مي‌كند، به‌ فروشي‌ بالا دست‌ يافته‌ و بار خود را ببندند. اين‌ اتفاق‌ همه‌ ساله‌ رخ‌ مي‌دهد و تقريباً رخدادي‌ بلااستثنا است‌. همچنان‌ كه‌ امسال‌ هم‌ يكي‌ دو فيلم‌ بدجوري‌ خودشان‌ را براي‌ فروش‌ بالا آماده‌ كرده‌اندأ با اينكه‌ فهرست‌ فيلم‌هاي‌ كم‌ اميد هم‌ ميان‌ فيلم‌هاي‌ امسال‌ كم‌ نيست‌.
‹گل‌ يخ› پر اميدترين‌ فيلم‌ امسال‌ است‌. اين‌ فيلم‌ را ‹كيومرث‌ پوراحمد› ساخته‌ كه‌ اگرچه‌ فيلم‌ قبلي‌ او ‹شب‌ يلدا›فيلمي‌ پر فروش‌ و البته‌ براي‌ فروش‌ نبود و پيش‌ از آن‌ هم‌ شش‌ هفت‌ سالي‌ بيكار مانده‌ بود، اما كار بعدي‌اش‌ آشكارتر از آن‌ است‌ كه‌ چند سال‌ فيلم‌ نساختن‌ آن‌ را بتواند زير سوال‌ ببرد. او با ساختن‌ ‹خواهران‌ غريب› همچنين‌ نشان‌ داده‌ كه‌ ساختن‌ فيلم‌ پرفروش‌ را بلد است‌ و مي‌داند چه‌ كند تا مردم‌ با رغبت‌ به‌ ديدن‌ فيلم‌ او بروند.
گل‌ يخ هم‌ با نيت‌ پرفروش‌ بودن‌ ساخته‌ شده‌، اقتباسي‌ از ‹سلطان‌ قلب‌ها› است‌ و به‌ ‹فردين‌› تقديم‌ شده‌. اينها تكليف‌ را در مورد اين‌ فيلم‌ روشن‌ مي‌كند. فيلم‌ ، حس‌ و حال‌ مثلاص »شب‌ يلدا« را ندارد، اما چيزهايي‌ دارد كه‌ خيلي‌ها را به‌ ديدن‌ آن‌ مشتاق‌ مي‌كند. يكي‌ از اين‌ مسائل‌ وجود »گلزار« است‌ كه‌ پس‌ از شايعات‌ و خبرهايي‌ كه‌ برايش‌ ساخته‌ شد و حتي‌ اين‌ شايعات‌ مجوز نمايش‌ اين‌ فيلم‌ را با مشكل‌ مواجه‌ كرد، اين‌ فيلم‌ اولين‌ رودررويي‌ او با تماشاگر خواهد بود و فقط‌ اگر دوستداران‌ گلزار كه‌ نشريات‌ زرد را بخاطر او بدل‌ به‌ كسب‌ و كاري‌ پر رونق‌ كرده‌اند به‌ ديدن‌ »گل‌ يخ‌« بروند، اين‌ فيلم‌ حتي‌ قابليت‌ ركوردشكني‌ هم‌ خواهد داشت‌.
ديگر فيلم‌ پر اميد، ممكن‌ است‌ اكران‌ شود و ممكن‌ است‌ نه‌. صحبت‌ در مورد »رستگاري‌ در هشت‌ و بيست‌ دقيقه‌« است‌. خيلي‌ها مي‌گويند اين‌ فيلم‌ اكران‌ خواهد شد اما كارگردان‌ فيلم‌ »سيروس‌ الوند« عقيده‌ دارد اصلاً تبليغاتي‌ روي‌ فيلم‌ صورت‌ نگرفته‌ و به‌ همين‌ دليل‌ نمايش‌ آن‌ فيلم‌ مقدور نيست‌. به‌ هر حال‌ اگر اين‌ فيلم‌ اكران‌ شود، هم‌ كار بلدي‌ كارگردان‌ و سابقه‌ او را دارد، هم‌ يك‌ قصه‌ جنجالي‌ و جسور را (اگرچه‌ پرداخت‌ فيلم‌ محافظه‌كارانه‌ است‌) و هم‌ زوجي‌ چون‌ »بهرام‌ رادان‌« و »مهتاب‌ كرامتي‌« راأ و مي‌دانيم‌ كه‌ اينها براي‌ پر فروش‌ شدن‌ يك‌ فيلم‌ كافي‌ است‌.
»ازدواج‌ صورتي‌« را هم‌ فراموش‌ نكنيد. اين‌ فيلم‌ را كارگرداني‌ ساخته‌ كه‌ فيلم‌ قبلي‌اش‌ »دنيا« يكي‌ از فيلم‌هاي‌ پرفروش‌ بود. او هم‌ به‌ آن‌ فيلم‌ تكيه‌ كرده‌ و حتي‌ در مقطعي‌ اسم‌ فيلم‌ »يه‌ دنياي‌ ديگه‌!« عنوان‌ شد. اين‌ فيلم‌ هم‌ »بهرام‌ رادان‌« را دارد كه‌ اين‌ روزها براي‌ فيلم‌ها غنيمتي‌ شده‌ و فيلم‌هايش‌ پرطرفدارند و از سوي‌ ديگر وجهه‌ هنري‌ اش‌ را هم‌ دارد. جمع‌ اين‌ تناقض‌ها را فقط‌ و فقط‌ در حال‌ حاضر در بهرام‌ رادان‌ شاهديم‌.
»مجردها« ساخته‌ اصغر هاشمي‌ چند روزي‌ است‌ كه‌ اكران‌ شده‌ و البته‌ چندان‌ هم‌ نفروخته‌ و به‌ احتمال‌ خيلي‌ خيلي‌ زياد چندان‌ هم‌ نخواهد فروخت‌. در اين‌ فيلم‌ محمدرضا فروتن‌ و مريلا زارعي‌ بازي‌ كرده‌اند كه‌ حقيقتاً زوج‌ چندان‌ جالبي‌ نيستند. فيلم‌هاي‌ اخير فروتن‌ هم‌ در اين‌ سال‌ها نفروخته‌ تا اميد به‌ فروش‌ اين‌ فيلم‌ كمتر شود. به‌ اينها اضافه‌ كنيد قصه‌ نه‌چندان‌ جالب‌ و بديع‌ فيلم‌ را تا بهتر بفهميد چرا حتي‌ در روزهاي‌ اول‌ نمايش‌ هم‌ براي‌ اين‌ فيلم‌ هيچ‌ اتفاق‌ خوشايندي‌ رخ‌ نداد!تكليف‌ »شاخه‌ گلي‌ براي‌ عروس‌« هم‌ معلوم‌ است‌. اين‌ نكته‌ كه‌ بدانيم‌ سازنده‌ اين‌ فيلم‌ »قدرت‌ الله‌ صلح‌ميرزايي‌« است‌، تكليف‌ را در مورد آن‌ روشن‌ مي‌كند. فقط‌ مي‌ماند شانس‌ حضور »رضويان‌« در اين‌ فيلم‌ كه‌ شايد به‌ دليل‌ نمايش‌ مجموعه‌يي‌ از او در ايام‌ نوروز، دري‌ به‌ تخته‌يي‌ بخورد و كودكان‌ والدين‌شان‌ را مجبور به‌ ديدن‌ فيلم‌ »شاخه‌گلي‌ براي‌ عروس‌« بكنند.
نمي‌توان‌ براي‌ »سينماي‌ زني‌ در دور دست‌« هم‌ شانسي‌ قايل‌ شد. اين‌ فيلم‌ اولين‌ فيلم‌ علي‌ مصفا است‌ و در اين‌ سال‌ها در سينماي‌ ايران‌ بازيگران‌ نشان‌ داده‌اند كارگردان‌هاي‌ چندان‌ خوبي‌ نيستند. نكته‌ مثبت‌ اين‌ فيلم‌ حضور »ليلا حاتمي‌« است‌. اما توجه‌ داشته‌ باشيد كه‌ كاري‌ از »يك‌« هنرپيشه‌ براي‌ پرفروش‌ كردن‌ يك‌ فيلم‌ برنمي‌آيد، خصوصاص اينكه‌ فيلم‌ در گروه‌ سينماهاي‌ هنري‌ و در چند سالن‌ نمايش‌ داده‌ شود.
به‌ هر حال‌ به‌ نظر مي‌رسد آغاز سال‌ متعلق‌ به‌ »گل‌ يخ‌« باشد. اگرچه‌ »ازدواج‌ صورتي‌« را هم‌ نبايد فراموش‌ كرد. دوئل‌ »گلزار« و »رادان‌« برنده‌ اين‌ فصل‌ را مشخا خواهد كرد. با اينكه‌ »گلزار« فردين‌ را هم‌ به‌ ياري‌ طلبيده‌، اما به‌ نظر مي‌رسد رقابتي‌ سنگين‌ را ميان‌ اين‌ دو هنرپيشه‌ پرطرفدار شاهد باشيم‌. كدام‌ يك‌ پيروز خواهد شد
.

 

 

  
نویسنده : حامد اردهالي ; ساعت ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳٠ اسفند ،۱۳۸۳

پژمان بازغی:هيچ وقت جرات تئاتر بازي كردن نداشتم

 

z

 براي ويژه نامه نوروزي چيزي را بهتر از مصاحبه با پژمان بازغي پيدا نكرديم. سايت معروف بي بي سي به واسطه اكران جهاني دوئل بااين هنرپيشه محبوب گفتگويي كرده كه گلچيني از اون رو براي خوانندگان خوب  انتخاب كرديم.با اميد اينكه مورد قبول واقع بشه.نوروزتان پيروز!

i تو قيافت خيلی با اون شخصيتی که در فيلم دوئل بازی می کنی فرق داره!
] درسته. من با آنچه که در فيلم ديده ميشه خيلی متفاوت هستم. به خاطر نوع موقعيت فيلم و گريم سعی شده تقريبأ يک شکل ديگه بشم و در قالب شخصيت فيلم برم !

i از خودت بيشتر برام بگو.
] من کار حرفه ای خودم رو در سال ۱۳۷۳ با فيلم سينمايی "اعتراف" شروع کردم و حدود ۱۱ سال هست که در ايران در تلويزيون و سينما کار می کنم. متاسفانه هيچ وقت جرأت نکردم که برم روی صحنه تئاتر!

i شخصيت زينال که تو در نقشش بازی می کنی شخصيت جالبيه. چطوری شخصيت اون رو در خودت پرورش دادی؟
] من فکر می کنم زينال يکی از اون نقش های بکر و ماندگار سينمای ايران هستش که هر کسی آرزو داره که بازيش کنه. من قبلاً هم در سريال "پسران آدم" با آقای درويش کار کرده بودم. در اون مجموعه هم در نقش "دکتر بهزاد نيستانی" بازی می کردم که تقريباً شخصيتی نزديک به زينال داشت. با اين تفاوت که اون پزشک بود و درگير مسائل پزشکی در جبهه.

i الگوی شخصيتی هم برای بازی در نقش زينال داشتی؟
] جنگ ما در جنوب کشور رخ داده و مردم اونجا با يک فرهنگ، بيان و ادبيات خاصی زندگی می کنند. اين مستلزم اين بود که تمام بچه های بازيگر اين فضا رو تجربه بکنند. اين ميسر نمی شد مگر اينکه جلسات دورخوانی بزاريم. اين جلسات با حضور خود آقای درويش و مشاورانی که برای لهجه گرفته بوديم انجام ميشد.

i درباره خودت بشتر برامون بگو.
] من متولد ۱۳۵۳ هستم. در حال حاضر فيلم دوئل رو در داخل و خارج از کشور اکران دارم. اکران يک فيلم سينمايی ديگه رو هم دارم به نام "تارا و طب توت فرنگی". در يک سريال هم بازی کردم به نام "سايه آفتاب" که از شبکه سوم سيمای جمهوری اسلامی ايران پخش ميشه. در حال حاضر هم مشغول ايفای نقش توی مجموعه فيلم سينمايی "نفس تو حبس کن" سامان مقدم هستم. من متولد تهران هستم اما اصليت من لاهيجانی هست.

i کار سينما رو چطور شروع کردی؟
] من بعد از گرفتن ديپلم، دانشجوی رشته مهندسی معدن دانشگاه آزاد اسلامی در لاهيجان بودم. از اونجا با سينما آشنا شدم و اولين کار خودم رو شروع کردم. سه چهار سال تو دانشگاه بودم و بعد از اون از دانشگاه انصراف دادم. بعداً در دانشگاه صنعتی اميرکبير و در رشته مهندسی صنايع شروع به تحصيل مجدد کردم. در حال حاضر هم دانشجوی رشته فيلم سازی هستم در دانشگاه جامع علمی کاربردی.

i از فيلم برداری که الان توی تهران داری انجام ميدی برامون بگو.
] تهران خيلی هوا سرد شده. به هر حال تازه برف اومده و سرما وجود داره. ما هم يک کار سينمايی توی اين سرما داريم انجام ميديم. ما تا دم دمای صبح مشغول فيلم برداری بوديم. من هم تها سوغاتی که تونستم از لندن بيارم، سرما خوردگی بود! يادم هست شب افتتاحيه توی لندن بارون هم می اومد و هوا خيلی سرد بود.

 

  
نویسنده : حامد اردهالي ; ساعت ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳٠ اسفند ،۱۳۸۳

حراج زنانگی

فریبا داودی مهاجر

در بانكوك مي توان باهر قيمتي يك زن خريد.

از 50بات كه معادل 2شيشه نوشابه است ،تا2000بات كه دختربچه هاي لاغر و ريز اندام تايلندي را به اجاره مي دهند و دلالان ؛زنانگي را مانند كالا به حراج مي گذارند.

در بانكوك و يا پاتايا و حتي پكت مي توان،با قدم زدن در كوچه پس كوچه ها،شاهد انواع و اقسام ؛شو سكس ها،ديسكوهاو ترياها و خانه هاي باشيد كه با زن از توريست هاي سراسر دنيا پذيرايي مي كنند. توريست هاي كه اگر مايل باشند مي توانند با كمترين پول شب را در كنار دختربچه هاي 12-13ساله تايلندي به صبح برسانند.

دخترك 17ساله اي كه مقابل هتل بساط سوسك فروشي دارد،با شلوار جين كوتاه ،موهاي زرد و قرمز رنگ كرده كه با فكل هاي سفيد آن را بسته است.و صورت كاملا نقاشي شده عجيب و غريب و لب هاي كه با ماتيك پررنگ آلبالويي ،با حركت هاي تند و سريع از آغوش مرد اروپايي به آغوش مرد آسيايي مي رود و با همه دلبري هايش موفق نمي شود كه خود را هم قيمت يك پرس غذا كه مخلوطي از سوسك و كرم است به مرداني كه گوشه خيابان روي نيمكت ها نشسته اند ارزاني كند.دخترك مقابل دوربين فيگور مي گيرد.و عكس مي اندازد.ته رنگ زردش زير رنگ ها پنهان نمي شود.به دوست مترجم من مي گويد:"اين شغل من است.من از ده سالگي كاركرده ام .هم غذا فروخته ام وهم اگر توريست ها بخواهند وقتم را با آنها مي گذرانم.كارت ويژه سلامت دارم و ماليات مي دهم.سيگار روشن مي كند و تند تند به سيگار پك مي زند.و با ديدن مرد كره اي كه به او اشاره مي كند،بساطش را به دختري ديگر مي سپارد و به دنبال او مي دود.

كوچه هيپي ها ،كوچه باريك و بلندي است پر از دخترها و پسرهاي هيپي كه موهاي خود را در خيابان مي بافند.در خيابان معامله مي كنند.در خيابان مي رقصند و جنس خريد و فروش مي كنند. در اين كوچه مشروب 60بات است و هيپي ها در كار معامله زنان با هم رقابت مي كنند .پسران زرد پوستي كه تن و بدن خود را خالكوبي كرده اندو به عنوان بادي گارد يا دلال در اين كوچه ها پلاس اند و دختران تايلندي قرمز پوشي كه وسط خيابان ايستاده اند و بي اعتنا به رقص اطراف خود مشتري ها را به خود و به محل اجاره زنان راهنمايي مي كنند.كاتالوگ و بوروشور و عكس هم جزءابزار تبليغاتي آنها به كار مي رود.دختران قرمز پوش با آن آرايش هاي تند از گرفتن عكس استقبال مي كنند و از كار خود صحبت مي كنند؛ كاملا عادي و بدون هيچ خجالتي .دخترك مي گويد:"دولت مطابق با سال نو كشور براي ما تبريك مي فرستد و از شغل ما كه براي كشور درآمد ايجاد مي كنيم ،تشكر مي كند.اينجا خيلي از دختر ها معلمند يا پزشك يا كارمند و يا خواننده و فروشنده اند و ما هم اين شغل را داريم و اگر نه نمي توانيم شكم خودمان و خانواده امان را سير كنيم .او گران ترين قيمتي كه براي دختر بچه هاي تايلندي مي دهد 3000بات است .دختري كه 13سال دارد و حاضر است يك شب در كنار مرد بماند. شايد دردناك ترين صحنه ها،ديدن همين دختربچه هاي باشد كه بازار برده فروش هاي دوران هاي گذشته را امروز به شيوه اي مدرن در ذهن انسان تداعي مي كند. دختر بچه هاي كه براي لذت مردان و درآمدي مختصر،مي رقصند و شنيع ترين حركات را انجام مي دهند.

كوچه،پس كوچه هاي اين شهر شاهد زنان ديگري است كه از صبح تا شب،در هواي خفه كننده و شرجي بانكوك غذا مي فروشند. زنان فقيري كه آنها هم،آدرس محلات تفريح شبانه و ديسكو ها را مي دانند و مانند راهنما عمل مي كنند."يا"زني است كه با وجود لاغري و سوءتغذيه اي كه در ظاهرش مشهود است مانند فرفره ظرف مي شويد،سبزي و كلم رنده مي كند.ادويه اضافه مي كند.مخلوط را مي كوبد.كمي حرارت مي دهد و چيزي به نام غذا در اختيار مشتري قرار مي دهد.

"يا"در يك آلونك زندگي مي كند و نان آور 4فرزندش است.همسرش فوت كرده و زندگي را به سختي مي گذراند."يا"دوست دارد دخترش كه نتوانسته به دانشگاه دولتي راه يابد و نتوانسته در دانشگاه خصوصي درس بخواند"ماساژور"شود.ماساژ شغل ديگري است كه زنان تايلندي به آن مشغولند. زن 30ساله اي كه اهل "پوكت"است و در يك مركز مخصوص ماساژكار مي كند. مي گويد:"من مردهاي زيادي را مي شناسم كه براي ماساژ به بانكوك مي آيند.ماساژيك شغل سنتي است و ما از صبح تا شب كار مي كنيم ."او حاضر نيست در محل هاي كه از ماساژ به عنوان يك ابزار سكس استفاده مي كنند كار كند.اما هرروز تعداد زيادي از مشتريانش را مردها تشكيل مي دهند. او اجازه عكاسي به من نمي دهد.

در فروشگاه "پلازا "با مرد 50ساله موبور فرانسوي صحبت مي كنم كه هرسال دوهفته به تايلند مي آيد. او دندانپزشك است و همسر و 2فرزند دارد.عازم پاتاياست و تنها براي ديسكوهاي شبانه،شب نشيني ها و تفريحات به تايلند آمده است.دختر تايلندي كه در كنار اوست شبها در يك هتل آواز مي خواند.كارت بهداشت دارد و به زحمت وزنش به 45كيلو مي رسد.

ديدن مردهاي ايراني هم عادي است.هواپيماي تهران بانكوك مملو از مرداني است كه اين كشور را براي تفريح انتخاب مي كنند.مرداني كه در طول سفر به همسران خود تلفن مي كنند.اظهار مي كنند كه دلشان براي دخترانشان تنگ شده است و وقتي مطلع مي شوند من روزنامه نگارم،همگي به اتفاق مي گويند كه براي تجارت و يا كار به تايلند آمده اند و يا اينكه در سفرهاي بعدي با همسرانشان خواهند آمد.مرداني كه در بازگشت از هيچكدام آنها آزمايش HIVبه عمل نمي آيد.و در مبادي ورودي باز،وارد كشور شده و در صورت بيماري اولين فردي را كه قرباني مي كند،همسرانشان است.اما فصل مشترك همه روسپيان تايلندي فقر است و سرنوشت نهايي همه آنهانيز فقر و ايدز و اعتياد و الكل كه آنها را به هلاكت و نابودي مي كشد.يك زن 30ساله حتي ديگر فرصتي براي ادامه همين مسير ندارد؛حتي به اندازه سيركردن شكمش.دختران تايلندي ،كودكي را با فحشاء آغاز مي كنندو دلالان و مردان كاباره دار بيشترين سود را از اين تجارت كثيف انساني مي برند,

روي ديگر سكه ،قاچاق دختر بچه هاي تايلندي است كه در شبكه هاي قاچاق به سمت اروپا حمل مي شوند و باز اين شبكه ها معمولا به وسيله مرداني اداره مي شود كه زن را به شكل يك كالا و يا جنس مي بينند.

محله "بت بويت رود"و يا اطراف "نايت شاپينگ رودها"با كوچه هاي موازي ،باريك ،پرزرق و برق ،مشروب فروشي هاي كنار خيابان و دختران و پسران اروپايي حالت عادي ندارند.انواع و اقسام داروهاي محرك استفاده مي شود.دختران سرهايشان را داخل كوچه آرايش مي كنند و در دالان ها گم مي شوند.چند هيپي بايك مرد بر سر قيمت يك دختر زرد پوست ،كوتاه قد دعوا مي كنند.از همه مليت ها در اينجا آدم مي بيني .آدم هاي كه چانه مي زنند.مي گيرند،پس مي دهند.و در همين كوچه ها و بالاخانه ها شرافت زنان را معامله مي كنند.

در دانشگاه "محي دول "در سالايا دختر جواني كه براي فارغ التحصيلي اش با مجسمه "سيترا"عكس مي گيرد،گفت وگو مي كنم. اوابتدا از زنان تحصيلكرده و موفق تايلندي مي گويد.اما نفي نمي كند كه جمع زيادي از دختران كشورش مايه سرگرمي و تفريح توريست ها شده اند و تن به فحشاء داده اند.او كشورش را فاقد منابع درآمدزا و منابع زيرزميني مي داند ومعتقد است كه دولتمردان نتوانسته اند از دريا و زمين و سنگ هاي قيمتي به شكل درست و مكانيزه استفاده كنند و به همين دليل از فروش زنان و كار زنان به عنوان بالاترين منبع درآمد سود مي برند.و حتي ليدي-بري ها با تزريق هورمون و دارو خود را به شكل زنان در مي آورند تا بتوانندكاركنند. بسياري از زناني كه تن به خود فروشي مي دهند،بدون كارت بهداشت هستند وبه همين دليل آمار ايدز وحشتناك است و دختران آگاهي لازم جهت رعايت بهداشت را ندارندو براي اينكه ماليات ندهند،آمار خود را به دولت ارائه نمي كنند.چرا كه دولت از اين افراد ماليات مختصري مي گيرد.او مهم ترين مشكل را عدم رعايت بهداشت و نداشتن آگاهي از چگونگي انتقال ايدز در ميان اين افراد مي داند.دختر فارغ التحصيل تايلندي مي گويد:"در كمال تاسف ،تمام تاكسي ها،مغازه داران ،ماساژورها،فروشنده ها،هتل ها ،همه وهمه آدرس اين محلات را بهتر از آدرس دانشگاهها و مراكز علمي كشور مي دانند.و براي معرفي چنين مكان هايي حتي پول دريافت مي كنند."او آمار ايدزرا قطعي نمي داند ولي معتقد است كه حتما بيش از يك ميليون نفر آلوده به ويروس ايدز هستند و شما كه در اين كشور در كنفرانس مربوط به زنان شركت كرديد،بايد از مشاور پادشاه كه در افتتاحيه شركت كرد ،راجع به ايدز و فحشا ء و ترافيك زنان در كشورش سوال مي كرديد.در تايلند با تمام اين مسائل و سقوط اخلاق در هر ساعت شب كه راه بروي و يا تاكسي بگيري كسي مزاحمت نمي شود و مي تواني تا نيمه هاي شب گزارش تهيه كني،عكس بگيري و بعد با خيال راحت يك تاكسي صدا كني و به هتل بروي.هر چند كه هميشه با سوالات متعددي در ارتباط با حجاب از من مي پرسيدند ومن مجبور مي شدم كه راجع به حجاب توضيح بدهم.

 

  
نویسنده : حامد اردهالي ; ساعت ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳٠ اسفند ،۱۳۸۳

اتوزنی

واژه‌ي اتو زدن را که حتما شنيده‌ايد؟
نشنيده‌ايد؟!
اي بابا! امضا بدهيد لطفاً و بدانيد که از نوادر کمياب و رو به انقراض سوپر مثبتي تشريف داريد...
اگر تا اين زمان که اين‌جانب يعني نگارنده‌، اين نصوص گران‌بها را مي‌تايپم ورژن جديدتري از اين مقوله ـ يعني اتو زدن ـ ابتياع نشده‌باشد، جانم براي‌تان شرح خواهدداد که اتو زدن يعني:
دختر خانم‌هايي که احياناً احياناً... زبانم لال... روم به ديفال!... کنار خيابان ايستاده‌اند محض هواخوري و انتظار(!) را سوار کرده و فقط(توجّه کنيد و فقط) يک دور گرد ميدان آزادي چرخانده و صحيح و سالم به دست مادر هاچ زنبور عسل برسانند!
بله!

چايي لطفاً!
ايهيم ايهيم! گلويم صاف شد و حالا بقيه ماجرا؛
يک روز از وزارت محترم يا محترمه!(اگر وزارت است، همان محترمه صحيح است! با عرض پوزش:ويراستار!) راه و ترابري براي شخص شخيص بنده نامه‌اي فرستادند(1) که والا حضرتا (با موني؟!) ترافيک دور ميدان آزادي زياد شده است، چه کنيم؟
و اين‌جانب دستانم را مثل پرافيسر بالتازار زير چانه گذاشتم و عرض و طول خانه‌ي چهل متري‌مان را طي کردم و از پنجره به دود و دم خيابان نگاه کردم و توصيه‌ها و  راهکارهايي چند همي تراوشيدم ! به شرح زير:

توصيه براي برادرهاي کماندو
(با آهنگ ماموريت غير ممکن بخوانيد)
پنج عدد برادر کماندوي عزيز به همراه راننده‌اي تيزرو در يک پيکان نمره الف بنشينند و کلاش‌هايشان را روي پاهايشان بگذارند و تخمه بشکانند و گل بگويند و گل بشنوند و اگر دوست داشتند تکنو از جنس هلال آبادي بگوشند و در سطح شهر علي‌الخصوص دور ميدان آزادي گشت بزنند و خداي ناکرده 
بلا به دور چنان‌چه يک دختر اتوخور را ديدند... فت و فرز... به يک‌باره تا کمر از شيشه ماشين بيرون بيايند و با صداي دالبي فيلم دوئلي دوپس دوپس دوپس به رگبار ببندنشان...
هيييه!
من که خيس عرق شدم از فرط ماجراجويي اين ماجرا!
راستي حکمت عدد پنج در اينجا به مقدّس بودن آن بر نمي‌گرددها . براي اين است که ماشين پر باشد و جايي براي اغفال شدن باقي نگذارد!
توصيه براي شهرداري‌ها
براي توقّف بيش از چند دقيقه‌ي دختران اتو خور تابلو توقف اکيداً مطلقاً ممنوع نصب شود.
يا اين‌که دختران اتو خور را ملزم به خريد کارت پارک کنند و آنها را ملزم کنند که کارت پارک‌شان را هر دو دقيقه يک‌بار تمديد کنند. (اين‌طوري خرج و دخل جور در نمي‌آد و دختران اتو خور از کنار خيابان‌ها جمع شده و 
به مراکز کاريابي مراجعه مي‌کنند)
توصيه براي مراکز بهداشتي
صدور کارت سلامت بهداشت و دادن شال گردن قرمز و آموزش مناسب به دختران اتو خور و غيره و ذلک
توصيه براي مراکز فرهنگي
در صورت ديدن دختران اتو خور به سرعت برق و باد  چند تا بروشور فرهنگي اخلاقي از جنس واي اين کارا بده، زشته، واي به خودت بيا دختر اغفال کننده واي... اي به دست ايشان برسانند و توجّه داشته‌باشند که توصيه‌اي که براي برادران کماندو شد را فراموش نکنند که در غير اين صورت خود از اصحاب آسيب خواهند‌بود!

حرف آخر
از ايستادن دخترخانم‌هاي مهربان و طرف‌دار ميني‌ماليسم که عينک‌هاي قرمز و آبي اجق وجق زده‌اند و نمي‌دانم چرا موهاي‌شان بر خلاف جاذبه‌ي زمين دست به سمت آسمان‌ها برافراشته‌است و خط لب کلفت قهوه‌ايشان آذين‌بخش رژ لب صورتي مي‌باشد به هر نحوي شده بايد جلوگيري به عمل بيايد. البتّه اصلاً فکر نکنيد اين توصيه 
براي برطرف‌شدن ترافيک ميدان آزادي است! نه اصلاً (2) اين توصيه فقط و فقط از سر دلسوزي است براي اين‌که اين دخترکان بيچاره گناهي هستند که با اين شلوارهاي کوتاه اليور توييستي در اين سوز سرما قنديل ببندند. باور کنيد گناهي هستند... مگر شما عاطفه نداريد...؟ مگر قلب نداريد...؟ مگر خواهر مادر نداريد...؟ مگر اتومبيل نداريد...؟ مگر در اتومبيل‌تان جاي خالي نداريد...؟ مگر گزارش تلوزيون نگاه نمي‌کنيد که مي‌گويد مسافران را سوار کنيد...؟ مگر تا حالا چند بار دور ميدان آزادي گشت زده‌ايد...؟ مگه شما دل نداريد؟ مگه چشماي خوشگل نداريد( با آهنگ بخوانيد)... خوب بي‌زحمتتتتتتتتت ترمززززززززز... يوهو، اونجارررررروووووو!!!
همه‌ي اون بالايي‌ها رو نداريم ولي تو ماشينمون جا داريم هلو... بپر بالا!

پي‌نوشت :
1- اين براي آن است که سردبير محترم فکر نکند فقط خودش مهم است و مي‌تواند از دانشگاه آزاد نامه دريافت کند.
2- بابا ميدون آزادي ترافيکش کجا بود... ونک رو عشقه!

منبع :موازي

 

  
نویسنده : حامد اردهالي ; ساعت ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳٠ اسفند ،۱۳۸۳

 

جشنواره ايران زمين که در اهواز برگزار شد جنجنالهای زيادی به پا کرد.اين هم يک سری از عکسهای اون جشن.

 

 

 

 

 

 

  
نویسنده : حامد اردهالي ; ساعت ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ دی ،۱۳۸۳

 

ازدواج برای آقايون خوبه يا بد؟

قبل از ازدواج

بعد از ازدواج

نتيجه گيری اخلاقی

خوابيدن تا لنگ ظهر

بيدار شدن زودتر از خورشيد

سحر خيز شدن

رفتن به سفر بی اجازه

رفتن به حياط با اجازه

معتبر شدن

خوردن بهترين غذاها بی منت

خوردن غذا هاي سوخته با منت

تقويت معده

استراحت مطلق بی جر بحث

كار كردن در شرايط سخت

ورزيده شدن

ديدوبازديد از اماكن تفريحی

سر زدن به فاميل خانوم

مهربون شدن

آموزش گيتار و سنتور و ...

آموزش بچه داری و شستن ظرف

همدردی با مرد ها

گرفتن پول تو جيبی از پاپا

دادن كل حقوق به خانوم

مستقل شدن

ازدواج برای خانمها خوبه يا بد؟

قبل از ازدواج

بعد از ازدواج

نتيجه گيری اخلاقی

وزن ايده ال با چهره ای بشاش

چاق و افسرده ومنزوی

آمادگی بدن در روزهای سخت

ايستادن در صف سينما و استخر

ايستادن در صف شير وگوشت

آموزش ايستادگی

تعطيلات رفتن به ديزن و اسكی

تعطيلات شست وشوي خانه ولباس

پر شدن اوقات فراغت

نوشتن كتاب شعر و رمان

نوشتن داستان پرنده در قفس

شهرت باد آورده

صحبت تلفنی بی محاسبه زمان

اتهام به پر حرفی حتی برای 10 دقيقه

حفظ عضلات صورت

رفتن به سفرهای هفتگی

درحسرت رفتن به پارك سر كوچه

امنيت كا مل

  
نویسنده : حامد اردهالي ; ساعت ۸:٤٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ آذر ،۱۳۸۳

← صفحه بعد